تبلیغات
طوفان اندیشه - سخنی‌ درباره‌ ضرورت‌ انتخاب‌ هدف
امام علی علیه السلام :عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ. خود را به شكیبایى در برابر كار ناخوشایند عادت ده .

سخنی‌ درباره‌ ضرورت‌ انتخاب‌ هدف

نویسنده :محسن
تاریخ:چهارشنبه 25 آبان 1390-03:56 ب.ظ

 

تو دارای سرعت فکر هستی سرعتی بالاتر از سرعت نور

بیایید سفری‌ را آغاز كنیم‌ به‌ سوی‌ فضای‌ پهناور و بی‌انتها و از آنجا به‌ عظمت‌ مغز انسان‌ پی‌ ببریم‌. چشمان‌ خود را ببندید و از آسمان‌ به‌ پایین‌ نظاره‌ كنید. شما اكنون‌ می‌توانید كره‌ زمین‌ را به‌ رنگ‌ آبی‌ ببینید. حال‌ با سرعت‌ فكر به‌ سفر خود ادامه‌ می‌ دهیم‌ و از منظومه‌ شمسی‌ به‌ سوی‌ ستارگان‌ حركت‌ می‌كنیم‌. بار دیگر به‌ پشت‌ سر خود بنگرید، خورشید را به‌ همراه‌ سیاراتش‌ می‌توانید مشاهده‌ كنید. اگر با سرعت‌ نور یعنی‌ سیصد هزار كیلومتر در ثانیه‌ حركت‌ كنیم‌، پس‌ از چهار سال‌ به‌ نزدیكترین‌ ستاره‌ به‌ زمین‌ خواهیم‌ رسید، اما ما مجبوریم‌ با همان‌ سرعت‌ فكر از میان‌ كهكشان‌ راه‌ شیری‌ كه‌ خورشید و هزاران‌ ستاره‌ دیگر را در دل‌ خود جای‌ داده‌ است‌ عبور كنیم‌ و به‌ دیگر كهكشانها برسیم‌. نور قادر است‌ با سرعت‌ خود پس‌ از صد هزار سال‌ ،طول‌ كهكشان‌ راه‌ شیری‌ را بپیماید. با سرعت‌ از كهكشان‌ راه‌ شیری‌ فاصله‌ می‌گیریم‌ و حال‌ می‌توانیم‌ این‌ كهكشان‌ را در میان‌ صدها میلیارد كهكشان‌ دیگر در فضا مشاهده‌ كنیم‌ و با دور شدن‌ ما از كهكشان‌ راه‌ شیری‌، این‌ كهكشان‌ پهناور نیز از چشمان‌ ما پنهان‌ می‌شود. نور فاصله‌ میان‌ این‌ كهكشان‌های‌ رها شده‌ در فضا را در مدت‌ یك‌ میلیون‌ سال‌ می‌پیماید. جهان‌ بسیار پهناور است‌ و بی‌ انتها و و سعت‌ آن‌ ذهن‌ انسان‌ را به‌ شگفتی‌ وا می‌ دارد. اما اجازه‌ دهید با سرعت‌ از كهكشانها نیز فاصله‌ بگیریم‌ و دور شویم‌، در این‌ لحظه‌ از میان‌ لایه‌های‌ خارجی‌ مغز خارج‌ می‌شویم‌. براستی‌ تمامی‌ این‌ دنیای‌ پهناور در درون‌ مغز ما جای‌ گرفته‌ است‌ و با عظمت‌تر از كهكشانها، مغز آدمی‌ است‌ كه‌ قادر است‌ این‌ عظمت‌ را محاسبه‌ كند و بشناسد و بدون‌ آن‌ تمامی‌ این‌ دنیای‌ بی‌انتها به‌ یكباره‌ از دید انسان‌ پنهان‌ می‌ماند.

 از زمانی‌ كه‌ روانشناسان‌ معروف‌ «كمب‌»، «آویلا» و «پوركی‌» بیان‌ كردند كه‌ یكی‌ از هیجان‌انگیزترین‌ اكتشافات‌ این‌ است‌ كه‌ بدانیم‌ مغز انسان‌ عظیم‌تر از آن‌ است‌ كه‌ حتی‌ در فكر بگنجد مدت‌ زمانی‌ گذشته‌ است‌. اما امروزه‌ به‌ اهمیت‌ این‌ نكته‌ بیشتر پی‌ برده‌ شده‌ است‌ بخصوص‌ كه‌ با ساخته‌ شدن‌ رایانه‌های‌ بسیار پیشرفته‌، هنوز این‌ ساخته‌های‌ دست‌ بشر در مقایسه‌ با مغز انسان‌ در انجام‌ یك‌ كار خلاقانه‌، وسیله‌یی‌ غیركارا هستند.

 وقایع‌ پدید آمده‌ در طول‌ تاریخ‌ بشر ناشی‌ از كاركرد این‌ عضو اسرارآمیز است‌ و از طرفی‌ به‌ گفته‌ جان‌ ایلكز برنده‌ جایزه‌ نوبل‌ «اگر انسان‌ مغز نداشت‌، هیچ‌ مشكلی‌ هم‌ نداشت‌» همانگونه‌ كه‌ نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها از درون‌ این‌ عضو شگفت‌انگیز متولد می‌شوند، همین‌ عضو می‌تواند به‌ دستگاه‌ پیچیده‌یی‌ نیز تبدیل‌ شود كه‌ خالق‌ مشكلات‌ فراوان‌ شود. حال‌ این‌ سوال‌ در ذهن‌ ما پدید می‌آید كه‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ این‌ عضو بسیار پیچیده‌ گاهی‌ چنان‌ غیركارا شود كه‌ صاحب‌ خود را به‌ موجودی‌ ناتوان‌ تبدیل‌ كند.

 یكی‌ از مهمترین‌ عوامل‌ اثرگذار در بهره‌گیری‌ از این‌ عضو خارق‌العاده‌، وجود یك‌ هدف‌ ارزشمند در زندگی‌ است‌. تا زمانی‌ كه‌ انرژی‌ مغز به‌ سمت‌ مشخصی‌ تمركز نیافته‌، ممكن‌ است‌ با رها شدن‌ آن‌ در جهت‌های‌ مختلف‌ از دست‌ برود. انتخاب‌ هدف‌، مرحله‌ مهمی‌ در زندگی‌ است‌ و شاید یكی‌ از نخستین‌ و مهمترین‌ قدم‌هایی‌ كه‌ انسان‌ باید در زندگی‌ خود بردارد، همانا انتخاب‌ درست‌ اهداف‌ است‌ و به‌ گفته‌ یك‌ ضرب‌ المثل‌ بلژیكی‌ «نخستین‌ قدم‌ سخت‌ترین‌ قدم‌ است‌.» هاویگ‌ هرست‌ از صاحبنظران‌ روانشناسی‌ بیان‌ می‌كند: سه‌ راس‌ مثلث‌ خوشبختی‌ عبارتند از

1- پذیرش‌

 2-محبت‌

3-موفقیت‌

 

 پذیرش‌

 انسان‌ در هر جایگاهی‌ نیازمند است‌ كه‌ بخوبی‌ پذیرفته‌ شود، در نقش‌ یك‌ پدر یا مادر، در نقش‌ حرفه‌یی‌ خویش‌، در میان‌ خویشاوندان‌ و همسایگان‌ و یا به‌ عنوان‌ عضوی‌ از یك‌ جامعه‌. هرگاه‌ انسان‌ در هر جایگاهی‌ نقش‌ خود را بخوبی‌ ایفا كند، در قلب‌ انسانها قرار گرفته‌ و بخوبی‌ مورد پذیرش‌ واقع‌ می‌شود. یك‌ پدر فداكار و خوب‌ بخوبی‌ مورد پذیرش‌ خانواده‌ است‌. یك‌ كارمند درستكار و زحمتكش‌ مورد قبول‌ همكاران‌ است‌ و یك‌ شهروند حافظ‌ حقوق‌ دیگران‌، در بین‌ اعضای‌ جامعه‌ محترم‌ شمرده‌ می‌شود، اما هنگامی‌ كه‌ انسان‌ نقش‌ واقعی‌ خود را بدرستی‌ ایفا نمی‌كند، گویی‌ وجود او از قلب‌ دیگران‌ مهاجرت‌ می‌كند و یا ممكن‌ است‌ به‌ صورت‌ ظاهری‌ و ریاكارانه‌ مورد پذیرش‌ واقع‌ شود كه‌ در این‌ حالت‌ انسان‌ آن‌ را بخوبی‌ درك‌ می‌كند و لذا نهال‌ نارضایتی‌ از خود در وجود او شروع‌ به‌ رشد می‌كند.

  محبت

 محبت‌ نیاز واقعی‌ انسان‌ است‌ و بدون‌ آن‌، آدمی‌ طراوت‌ و شادمانی‌ خویش‌ را از دست‌ می‌دهد و به‌ سوی‌ افسردگی‌ و غمگینی‌ پیش‌ می‌رود. یكی‌ از عوامل‌ ایجاد خوشبختی‌ در وجود انسان‌، دریافت‌ محبت‌ صادقانه‌ است‌. رفتارهای‌ ریاكارانه‌ به‌ همراه‌ زبان‌ بازی‌ و الفاظ‌ دروغین‌ چون‌ از قلب‌ انسان‌ سرچشمه‌ نمی‌گیرند، قادر نیستند شادمانی‌ درونی‌ را در انسان‌ ایجاد كنند. اصولا انسانها از طریق‌ ارتباط‌ كلامی‌ و ارتباط‌ غیركلامی‌ با یكدیگر ارتباط‌ برقرار می‌كنند. در ارتباط‌ كلامی‌ انسان‌ با واژه‌ها منظور خویش‌ را به‌ دیگران‌ منتقل‌ می‌كند،اما گاهی‌ اوقات‌ این‌ واژه‌ها بیان‌كننده‌ درون‌ انسان‌ نیستند و چه‌ بسا حاملان‌ مفاهیمی‌ باشند كه‌ صددرصد با درون‌ انسان‌ در تضاد باشند. ممكن‌ است‌ كسی‌ با كمك‌ كلمات‌،مفهوم‌ دوست‌داشتن‌ را منتقل‌ كند در حالی‌ كه‌ شخص‌ گوینده‌ درونش‌ مملو از كینه‌ و خشم‌ باشد. در ارتباط‌ غیركلامی‌ انسان‌ از كلمات‌ استفاده‌ نمی‌كند،اما پیام‌ خود را حتی‌ ناخواسته‌ به‌ دیگران‌ منتقل‌ می‌كند و اصولا درون‌ انسانها از طریق‌ این‌ ارتباط‌ به‌ دیگران‌ منتقل‌ می‌شود. انسانها از طریق‌ ارتباط‌ غیركلامی‌،چیزهایی‌ را درك‌ می‌كنند كه‌ ممكن‌ است‌ از طریق‌ واژه‌ها براحتی‌ قابل‌ انتقال‌ نباشند. ‌

  موفقیت‌

انسانها در زندگی‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ موفقیت‌هایی‌ نظیر زندگی‌ مادی‌ خوب‌ و به‌ دست‌ آوردن‌ جایگاههای‌ علمی‌،هنری‌ و شغلی‌ ارزشمند هستند. انسان‌ با تلاش‌ و كوشش‌ سعی‌ می‌كند به‌ مادیات‌ دست‌ یابد تا نیازمند نباشد و از طرفی‌ به‌ دیگران‌ نیز كمك‌ كند تا خود را یك‌ مخلوق‌ ارزشمند بداند و همین‌ امر به‌ انسان‌ آرامش‌ می‌بخشد و یا با كسب‌ جایگاههای‌ علمی‌،هنری‌ و شغلی‌ ارزشمند احساس‌ می‌كند كه‌ می‌تواند به‌ انسانیت‌ خدمت‌ كند ،به‌ همین‌ خاطر روح‌ او شادمان‌ می‌شود و در اینجاست‌ كه‌ این‌ موفقیت‌ سه‌ راس‌ مثلث‌ خوشبختی‌ را تكمیل‌ می‌كند. با تحقق‌ یافتن‌ محبت‌،پذیرش‌ و موفقیت‌،رضایتمندی‌ درون‌ انسان‌ را فرا می‌گیرد كه‌ مغز در این‌ شرایط‌ بهتر می‌تواند بیندیشد و افكار نو از خود بروز دهد. اما برای‌ اینكه‌ انسان‌ بتواند به‌ پذیرش‌ ،محبت‌ و موفقیت‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ خویش‌ دست‌ یابد،ابتدا باید سه‌ راس‌ مثلث‌ خوشبختی‌ ،در درون‌ خود وی‌ تحقق‌ یابد.

لئوبوسكالیا از صاحبنظران‌ تعلیم‌ و تربیت‌ می‌گوید،آدمی‌ برای‌ زندگی‌ كردن‌ دو راه‌ در پیش‌ دارد. 1 تنها به‌ فكر خود باشد و بدون‌ توجه‌ به‌ شرایط‌ دیگران‌،تلاش‌ كند به‌ اهداف‌ خویش‌ دست‌ یابد ،در این‌ حالت‌ چون‌ او به‌ مشكلات‌ دیگران‌ توجهی‌ ندارد،می‌تواند سریع‌ حركت‌ كند و در راه‌ توسعه‌ و بهبود زندگی‌ شخصی‌ خود بكوشد. اگر در جامعه‌یی‌ انسانها چنین‌ روشی‌ را برای‌ زندگی‌ خویش‌ برگزینند،به‌واسطه‌ اینكه‌ زندگی‌ جمعی‌ نیازمند همدلی‌ و یاری‌ همدیگر است‌،به‌ مرور ابرهای‌ ناامیدی‌ و غم‌،بی‌امنیتی‌ ،فقدان‌ محبت‌ ،بدبینی‌ و نارضایتی‌ و حتی‌ پوچی‌ در آسمان‌ این‌ جامعه‌ ظاهر می‌شود و انسانها همانند حباب‌هایی‌ سبكبال‌ كه‌ در آسمان‌ به‌ پرواز درآمده‌اند با كوچكترین‌ تند باد می‌تركند و نابود می‌شوند و مغز انسان‌ در این‌ جامعه‌ تنها در توفان‌ تناقضات‌ درونی‌ گرفتار است‌ و فرصتی‌ برای‌ اندیشیدن‌ و بروز افكار نو ندارد.

 در حالتی‌ دیگر،اگر انسانها به‌ فكر یكدیگر باشندو هر كسی‌ لحظه‌یی‌ از دیگری‌ غافل‌ نباشد و رعایت‌ حقوق‌ دیگران‌ دغدغه‌ انسانها باشد،اگرچه‌ حركت‌ انسانها به‌ سوی‌ هدف‌ در ابتدا سخت‌ و مشكل‌ است‌ و با از خودگذشتگی‌ همراه‌ است‌،اما در آینده‌،نور محبت‌ ،امنیت‌ ،شادمانی‌،خوشبینی‌ و سلامتی‌ بر فضای‌ این‌ جامعه‌ حاكم‌ می‌شود و مغز آدمیان‌ به‌واسطه‌ آرامش‌ درونی‌ كه‌ به‌ دست‌ می‌آورد،فرصت‌ اندیشیدن‌ خواهدداشت‌ و شرایط‌ برای‌ بروز افكار نو مهیا می‌شود. یكی‌ از مهمترین‌ اقدامات‌ در راه‌ مهیا كردن‌ شرایط‌ برای‌ مغز برای‌ اندیشیدن‌ و بروز افكار نو،انتخاب‌ هدفهای‌ معنوی‌ است‌. این‌ هدفها تحقق‌ «پذیرش‌» و «محبت‌» را در وجود انسان‌ پدید می‌آورند هدفهای‌ معنوی‌ انسانها مختلفند، عده‌یی‌ به‌ دنبال‌ گسترش‌ رفتارهای‌ اخلاقی‌ در جامعه‌ هستند تا از این‌ طریق‌ از ریاكاریها و فریبكاریها جلوگیری‌ كنند و راستی‌ و درستی‌ و عدالت‌ را در جامعه‌ توسعه‌ دهند، بعضی‌ درجهت‌ نابودی‌ فقر مردم‌ می‌كوشند تا انسانهای‌ ناتوان‌ را از نیازمندیها برهانند و عده‌یی‌ دیگر در جهت‌ رشد علم‌ و دانش‌ مردم‌ تلاش‌ می‌كنند تا با رهایی‌ آنان‌ از جهل‌، آنان‌ را از بدبختی‌ها نجات‌ دهند و نظیر اینها. چنین‌ انسانهایی‌ قادرند با این‌ اهداف‌ درجهت‌ حفظ‌ پذیرش‌ و محبت‌ درونی‌ خویش‌ بكوشند و از طرفی‌ مجبورند برای‌ تداوم‌ این‌ خواسته‌، راههای‌ درستی‌ را برای‌ رسیدن‌ به‌ هدفهای‌ مادی‌ انتخاب‌ كنند:

1-انتخاب‌ همسر مناسب‌ براساس‌ ملاك‌های‌ انسانی‌ و نه‌ ؤروت‌ و ظاهر فریبنده

2-انتخاب‌ شغل‌ و حرفه‌یی‌ كه‌ به‌ آن‌ عشق‌ و علاقه‌ دارند تا لحظه‌ به‌ لحظه‌ در آن‌ بهتر بتوانند به‌ جامعه‌ خدمت‌ كنند.

 3-انتخاب دوستان‌ خوب‌ و نه‌ انتخاب‌ آنان‌ بر اساس‌ بهره‌گیری‌ از فرصتها.

 4  -بهره‌گیری‌ از اوقات‌ فراغت‌ به‌نحوی‌ كه‌ تندرستی‌ او را تضمین‌ كند، زیرا او جسم‌ خویش‌ را محترم‌ و ارزشمند می‌شمارد. چنین‌ انسانی‌ دیگر به‌ دنبال‌ فرصت‌طلبی‌ نیست‌ تا از راههای‌ نادرست‌، راه‌صدساله‌ را یك‌ شبه‌ طی‌ كند چون‌ ممكن‌ است‌ پذیرش‌ و محبت‌ درونی‌ را از دست‌ بدهد. او در راه‌ خویش‌ ثابت‌ قدم‌ است‌ و تحت‌ تاثیر گفتار و احساسات‌ اجتماعی‌ قرار نمی‌گیرد و هر لحظه‌ تغییرمسیر نمی‌دهد زیرا نقطه‌ ثقل‌ او در وجودش‌ قرار دارد و از طرفی‌ مجبور است‌ بیشتر بداند تا كمتر اشتباه‌ كند تا به‌ هدف‌ خویش‌ بهتر دست‌یابد و مغز در این‌ شرایط‌ چون‌ درگیر تناقضات‌ درونی‌ نیست‌ مهیا برای‌ اندیشیدن‌ و حل‌ مشكلات‌ است‌ و علم‌ و دانش‌ در چنین‌ جامعه‌یی‌ ارزش‌ می‌یابد. اما انسانهایی‌ كه‌ بدون‌ توجه‌ به‌ پذیرش‌ و محبت‌ درونی‌، تلاش‌ می‌كنند به‌ هدفهای‌ مادی‌ خویش‌ برسند، به‌ سوی‌ فرصت‌طلبی‌ حركت‌ می‌كنند و ممكن‌ است‌ حرفه‌یی‌ را برای‌ خود انتخاب‌ كنند كه‌ به‌ آن‌ علاقه‌ ندارند و لذا این‌ بی‌علاقگی‌ به‌ شغل‌ ‏،سبب‌ بروز خسارتهای‌ فراوانی‌ در جامعه‌ می‌شود و وظایف‌ به‌نحو احسن‌ و درست‌ انجام‌ نمی‌شود و چنین‌ انسانی‌ همسر و گاه‌ دوستان‌ خویش‌ را به‌ گونه‌یی‌ انتخاب‌ می‌كند كه‌ بتوانند او را سریعتر به‌ هدفهای‌ مادی‌ برسانند و مغز در این‌ شرایط‌ به‌ علت‌ درگیری‌ در تناقضات‌ درونی‌، كمتر به‌ سوی‌ خلاقیت‌ پیش‌ می‌رود و بیشتر در تلاش‌ است‌ تا افكار نو دیگران‌ را صید كند. چنین‌ انسانی‌ زمانی‌ كه‌ به‌ هدف‌ خویش‌ می‌رسد، دیگر انگیزه‌یی‌ برای‌ حركت‌ كردن‌ ندارد و چه‌ بسا به‌ پوچی‌ برسد و شادمانی‌ درونی‌ او در وجودش‌ می‌میرد و تنها یك‌ نقاب‌ خندان‌ به‌ چهره‌ دارد و گهگاه‌ برای‌ فراموش‌ كردن‌ خود مجبور است‌ به‌ سوی‌ لذتهای‌ زودگذر یا مواد مخدر پناه‌ ببرد. اصولا انسانی‌ كه‌ سعی‌ می‌كند با پذیرش‌ و حفظ‌ محبت‌ درونی‌ خویش‌، هدفهای‌ درستی‌ را برای‌ زندگی‌ خود انتخاب‌ كند، گویی‌ در حال‌ ریشه‌ دواندن‌ در دل‌ خاك‌ است‌ و سرانجام‌ همانند درخت‌ كهنسالی‌ خواهد شد كه‌ بسیاری‌ از تندبادها قادر به‌ صدمه‌زدن‌ به‌ وی‌ نخواهند بود. یكی‌ از فاتحان‌ قله‌ اورست‌ در خاطرات‌ خود بیان‌ می‌كند كه‌ در زندگی‌ خویش‌ تصمیم‌ گرفتم‌ قله‌ اورست‌ را فتح‌ كنم‌،تمامی‌ زندگی‌ من‌ غلبه‌كردن‌ بر این‌ قله‌ رفیع‌ و مرتفع‌ بود. او برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ هدف‌،تصمیم‌ جدی‌ گرفت‌ و با سختكوشیهای‌ فراوان‌ و غلبه‌ بر مشكلات‌ سرانجام‌ یك‌ روز قله‌ اورست‌ را فتح‌ كرد. او در خاطراتش‌ می‌گوید، هنگامی‌ كه‌ به‌ روی‌ این‌ قله‌ پانهادم‌، احساس‌ عجیبی‌ به‌ من‌ دست‌ داد و گویی‌ دیگر زندگی‌ برای‌ من‌ ارزشی‌ نداشت‌ و احساس‌ می‌كردم‌ كه‌ دیگر هیچ‌ نیرو و انگیزه‌یی‌ برای‌ به‌ حركت‌ واداشتن‌ من‌ وجود ندارد،چون‌ دیگر هدفی‌ كه‌ بتوانم‌ با كمك‌ آن‌ انگیزه‌ كسب‌ كنم‌ نداشتم‌. انسان‌ در وجود خود انرژی‌ بسیار فراوانی‌ دارد،تنها كافی‌ است‌ این‌ انرژی‌ رها شود و اهداف‌ درست‌ و ارزشمند زمینه‌ را برای‌ آزادشدن‌ این‌ انرژی‌ فراهم‌ می‌سازند. امروزه‌ ضروری‌ است‌، تمامی‌ كودكان‌ و نوجوانان‌ جامعه‌ ما، در مورد انتخاب‌ اهداف‌ در زندگی‌ از آموزشهای‌ لازم‌ برخوردار شوند. آنها باید شروع‌ زندگی‌ خویش‌ را بر پایه‌ هدفهای‌ درست‌ برنامه‌ریزی‌ كنند تا مغز آنان‌ در بستر مساعدی‌ كه‌ پدید می‌آید بتواند بخوبی‌ بیاندیشد و افكار سازنده‌ ارایه‌ كند. باید به‌ خاطر داشته‌ باشیم‌ «تعیین‌ كردن‌ اهداف‌ در زندگی‌» یك‌ مهارت‌ مهم‌ است‌ كه‌ باید آموخته‌ شود و نیازمند مشورت‌ با اندیشمندان‌، مطالعه‌ مستمر،تبادل‌ نظر با دیگران‌ و كسب‌ تجربیات‌ بیشتر و تفكر كردن‌ است‌. به‌ گفته‌ ولتر «ما باید در زندگی‌ دارای‌ هدف‌ عالی‌ بوده‌ و افق‌ بالاتری‌ را بنگریم‌ زیرا بدون‌ هدف‌ زیستن‌، ثمره‌یی‌ جز خستگی‌ ندارد.» بهتر است‌ انسان‌ در مورد سوالات‌ زیر كمی‌ تفكر كند و آنگاه‌ در صورت‌ نیاز در اهداف‌ خویش‌ بازنگری‌ كند:

  براستی‌ من‌ كیستم‌؟

 آیا خود را به‌ عنوان‌ یك‌ انسان‌ واقعی‌ و یا همان‌ اشرف‌ مخلوقات‌ قبول‌ دارم‌؟

 آیا احساس‌ محبت‌ ‌ نسبت‌ به‌ خود دارم‌؟

 اگر به‌ سالمندی‌ رسیدم‌، انتظار دارم‌ در انتهای‌ عمر به‌ چه‌ چیزهایی‌ رسیده‌ باشم‌؟

 آیا برای‌ خود هدفهای‌ معنوی‌ تعیین‌ كرده‌ام‌؟

 آیا به‌ شغل‌ خود عشق‌ می‌ورزم‌؟

 آیا دوستان‌ صمیمی‌ و صادقی‌ دارم‌؟

 آیا رابطه‌ صمیمی‌ با همسر یا اعضای‌ خانواده‌ام‌ دارم‌؟

 آیا زندگی‌ من‌ همچون‌ حباب‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ با كوچكترین‌ تندباد بتركد؟

 آیا مغز من‌ در شرایطی‌ قرار دارد كه‌ بتوانم‌ با آرامش‌ فكر كنم‌ و افكار نو از ذهنم‌ تراوش‌ كند؟

 آیا مردم‌ جامعه‌ خویش‌ را دوست‌ دارم‌؟

آیا به‌ فكر تندرستی‌ خود هستم‌ و برای‌ آن‌ برنامه‌یی‌ دارم‌؟

اینها سوالاتی‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ به‌ ما كمك‌ كند به‌ اهداف‌ زندگی‌ خویش‌ با دقت‌ بیاندیشیم‌ و چه‌ بسا تصمیم‌ بگیریم‌ در مورد زندگی  خود  با دقت  بیشتری بیاندیشیم ‌.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر