بدن انسان تحت كنترل دو سیستم عصبی ارادی و غیر ارادی قرار دارد که مركز كنترل اعمال ارادی در منطقه قشری ( کورتکس ) مغز و اعمال غیر ارادی ، در منطقه مركزی آن قرار دارد . به مركز كنترل كننده اعمال ارادی مغز ، که قدرت تصمیمگیری و انتخاب دارد ، قسمت خود آگاه یا باشعور مغز گفته می شود و به مرکز کنترل اعمال غیر ارادی که قدرت اراده و تصمیگیری نداشته ولی اجرای خودبخودی دارد، قسمت ناخودآگاه یا بی شعور گفته می شود .
بنابراین ، كنترل هر عملی كه در قسمت ناخودآگاه مغز قرار گیرد ، محكوم به اجراء است . پس باید بدانیم چگونه میتوان كنترل عصبی امور را به این قسمت مغز منتقل کرد تا توفیقات و تحقق اهداف به امری مسلم در زندگی تبدیل گردد :

قانون 1 :
هرگاه عملی به صورت عادت و تكرار درآید كنترل عصبی آن از قسمتهای بالایی (خودآگاه ) مغز به پائین ( ناخودآگاه ) مغز منتقل می شود .
مثال: عملیات تایپ یا رانندگی ، پس از مدتی تكرار ، طوری در ناخودآگاه می نشیند که میتوان بدون هوشیاری کامل و دقت نظر زیاد به رانندگی یا تایپ پرداخت .
جدا تا حالا توجه کرده اید در پیمودن مسافتی با ماشین چند بار دنده عوض کرده اید یا ترمز گرفته اید ! چه بسا در حال رانندگی فکرمان به هزار جای دیگه بوده ، با موبایلمان صحبت میکردیم یا SMS می فرستادیم ولی رانندگی هم میکردیم ! دلیلش خاصیت ضمیر ناخودآگاه است .

قانون 2 :
هرگاه پیامی به صورت عادت و تكرار درآید ،كنترل عصبی آن از قسمت بالای مغز به پائین منتقل میشود و جالبه که بدانیم : پیام بسیار سریعتر از عمل منتقل میشود ! .
پیام به دو صورت به ناخودآگاه مخابره می شود :

1- از طریق ذهن : فكر و اندیشه ها

2-از طریق زبان : صحبتهای شبانه روز .
بله !! خوب حدس زدید که چی میخام بگم !!!بسیار مهم است كه چگونه فکر می کنیم ! به چی فکر می کنیم ! و صبح تا شب چی میگیم ! خر من از كره گی دم نداشت ! به خشكی شانس ! توی دریا پا بزارم خشک میشه ! توی هفت آسمون یک ستاره ندارم .!،من بدشانسم ! قرض دارم ! و... !!!!!
ازش میپرسی چطوری ؟ میگه : ای .... ، زنده ام البته ؛قاچاقی!!!! یا میگه : بچه آدم فقیر بیچاره چطور میتونه باشه !، یا روز می میره یا شب !!!
اینا ، نمونه پیامهاییست كه زندگی بسیاری از ما ها رو برنامه ریزی (program) كرده و می كند ، خب راه حل و راهکار :!!
ببینید قسمت ناخودآگاه یا بی شعور دقیقا مانند بچه ای است که دستش بمب داره ؛ حالیش نیست که این بمب خطرناکه و ویرانگره ؛ اما بسیار بچه ساده و حرف گوش کنیه !!!
بعبارتی دیگر بسیار هالوست !!
هر چی بگی باور می کنه ! بنابراین باید مواظبش بود !!
باور کنید بسیار مهم است که شما را چی صدا بزنند !! حتما اسامی یا فامیلهایی مثل : محزون ؛ افسرده ؛ غمپرور و .... شنیدین !!! اثر داره !! کلمات معجزه می کنند. بنابراین توصیه میشود كه از این مروری بر فرهنگ اصطلاحات کاربردی تقویم زندگی خود بکنید : از این به بعد کلماتی که برای ذهن بار منفی داره استفاده نکنید و یا آنها را با عباراتیکه بار منفی کمتری داره جایگزین نمایید.!!مثلا: بجای واژه سنگین و بی مسمای " مشكل "بگیم " مسئله "و بجای کلمه سخت " گرفتاری " نیز بگیم " مشغله " !! دنبال کلمات و واژه هایی باشیم که بار ذهنی منفی كمتری داشته باشد ، از خسته نباشید استفاده نکنیم ! به جاش بگیم خدا قوت !!
اگر از این به بعد از شما پرسیدند حالت چطور است ؟؟ بگین عالیم ! عالی ! عالی ! از این بهتر نمیشه ! بعد از چند روز خواهید چقدر حالتون فرق میکنه !!!

قانون 3 :
هرگاه واكنشی بین قسمتهای بالایی مغز و پائینی آن ایجاد بشه ، همواره ناخودآگاه(پایینی ) برنده است . بعنوان مثال اگر خواسته باشیم از روی تخته باریكی كه روی زمین افتاده است رد بشیم ، قسمت خودآگاه میگه : تو میتونی ! ناخودآگاه هم میگه : میتونی ! یادت هست زمانیكه مدرسه میرفتی همیشه از روی جدولهای كنار خیابون میرفتی ! بنابراین چون هر دو قسمت گفته اند میتونی ، رد میشم .
اما اگر همین تخته باریك در ارتفاع 50 متری قرار بگیره !!! ، خودآگاه میگه : رد میشی !!ناخودآگاه میگه : كله شقی نكن ، می افتی ؟ ! بنابراین نتیجه چیه ؟؟؟بله درست حدس زدین !افتادن حتمی است . برنده ناخودآگاه یا بیشعور است !.
پس باید بدانیم تك تك واژه هایی كه بر زبان می آوریم ، سبب ایجاد یك ارتعاش عصبی خاص در مغز میشود و این ارتعاش در اثر تكرار به لایه های عمیق تر نفوذ كرده و در ناخودآگاه می نشیند و آنرا برنامه ریزی کرده و بصورت یك فایل اجرایی در می آید .
با عنایت و توجه به سه قانون فوق الذکر پی میبریم كه :
انسان می تواند دو نوع تلاش جهت تحقق اهداف داشته باشد :

1-تلاش ذهنی 2- تلاش جسمی

در بسیاری از امور تلاش ذهنی مقدم بر تلاش جسمی است ، برای همین است كه می گوئیم هر چه فكر چیزی بیشتر شود ، آنهم زیاد می شود .
شكر نعمت ، نعمتت افزون كند ، كفر نعمت از كفت بیرون كند .
واقعا میشه بجای مشكل گفت مساله !!مشکلات را کتمان کرد !كوچك كرد ، حضیض كرد ، تقسیم بر هزار كرد و روزی را زیاد کرد ،اما متأسفانه ما یاد گرفته ایم ، تقسیم بر هزار كه نكرده در یك میلیارد هم ضربش میكنیم !!! بعنوان مثال : طرف سرش درد می كند ، میگه سرم داره: میتركه ! ولی آیا شما تا حالا دیدین سر كسی از درد – مثل کپسول پیک نیک !!- بتركـــه ؟؟!!! میتوان بــــا واقع بینی و تــوجه به
جنبه های مثبت زندگی ، زمینه تحقق اهداف را مهیا نمود ، ضمناً نباید واقع بینی را با خوش بینی یا بدبینی قاطی كرد ، بهترین نوع نگاه و بینش دیدن واقعیت و حقیقت است ،و در واقعیت خوب و بد باهم است _ میگن آدمهای خوش بین هواپیما میسازند و آدمهای بدبین چتر نجات ! و ما به هردوی آنها نیازمندیم ! واقع بینی یعنی دیدن مثبت و منفیها باهم اما متمرکز شدن بر مثبتها ! خوب و بد را با هم دیدن اما متمرکز شدن روی خوبیها ،به منظور افزایش خوبیها.
تفكر مثبت : آیا شما هم فکر می کنید تفکر مثبت یعنی خوش بینی ؟! یعنی به منفی نگاه نکردن ؟ نه ! به نظر من ، تفكر مثبت خوش بینی نیست ! بلكه تفكر مثبت یعنی واقع بینی با تمرکز بر مثبتها که برای فراگیری این مهارت مهم باید فرهنگ آنرا مرور کرد