تبلیغات
طوفان اندیشه
امام علی علیه السلام :عَوِّدْ نَفْسَكَ التَّصَبُّرَ عَلَى الْمَكْرُوهِ. خود را به شكیبایى در برابر كار ناخوشایند عادت ده .

روابطی که احتمال شکست در آنها بیش از 50 درصد است

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 30 آبان 1391-05:23 ب.ظ

 
 
روابطی که احتمال شکست در آنها بیش از 50 درصد است

شاید یکی از آرزوهای بزرگ هر کس در آستانه انتخاب همسر و ازدواج این باشد که پیشگو یا فالگیری را پیدا کند که بتواند آینده ازدواجش را پیشگویی کند. برای اینکه بدانید رابطه تان تا چه حد در معرض خطر است، با علایم خطر آشنا شوید :

1 - رابطه ای که در آن عشق یک طرفه است
حتما شنیده اید که می گویند « عشق یک سره باعث دردسره! » اگر میزان علاقه و انرژی ای که شما برای رابطه تان می گذارید به طرز چشمگیر و احتمالا آزاردهنده ای بیشتر از طرف مقابل است ( یا برعکس )، امکان اینکه در رابطه تان دچار ناکامی شوید زیاد است.
تحقیقات روانشناسان اجتماعی نشان داده است که رابطه ای که حالت متعادل دارد و دو طرف تقریبا به یک اندازه به آن علاقه دارند و سرمایه گذاری (مادی و معنوی) نسبتا یکسانی در رابطه شان می کنند دوام بیشتری دارد.
روابطی که در آن زن و مرد با هم تناسب کافی ندارند (یکی از آنها از هر جهت موقعیت بسیار بالاتری نسبت به دیگری دارد) در حالت عدم تعادل قرار دارند و آینده خوبی برایشان پیش بینی نمی شود.

2 - رابطه ای که در آن یکی از طرفین یا هر دو تغییر زیادی کرده اند
اگر شما یا طرف مقابلتان به خاطر دیگری تغییری اساسی در زندگی یا شخصیت خود ایجاد کرده باشید، چه از روی اجبار و چه از روی علاقه بیش از حد و برای از دست ندادن طرف مقابل، بسیار محتمل است که دیر یا زود مثل فنر سر جای خودتان برگردید و رابطه را مختل کنید.
افرادی که به خاطر رابطه اولویت بندی زندگی خود را تغییر می دهند، از خصوصیات زنانه یا مردانه طبیعی خود دست می کشند، از شغل آرمانی (به خصوص آقایان) یا از دلبستگی های همیشگی (به خصوص خانمها) صرف نظر می کنند، خصوصیات شخصیتی خود را به ناگهان تغییر می دهند یا خود را مجبور به قبول اعتقادات و ارزشهایی می کنند که در عمق وجودشان آن را قبول ندارند، در واقع از همان اول چنان برداشت بزرگی از حساب پس انداز عاطفی رابطه شان کرده اند که رابطه هر لحظه ممکن است با کوچکترین مشکل از هم بپاشد و نخواهد توانست از شرایط سختی که در هر زندگی مشترکی پیش می آید به سلامت عبور کند.

3 - رابطه ای که در آن یکی از طرفین در دسترس نیست
« از دل برود هر آن که از دیده برفت »؛ جمله تلخی است و اصلا رمانتیک نیست، اما حقیقت دارد. افرادی که در دسترس نیستند، خواه ناخواه به رابطه آسیب می رسانند. ازدواجی که در آن قرار است شما در یک شهر باشید و همسرتان در شهر دیگر و مثلا فقط آخر هفته ها با هم باشید، به یک دوستی از راه دور تبدیل می شود. احتمالا الان دارید استثناهای این قانون را در ذهنتان مرور می کنید تا از پذیرفتن این حقیقت تلخ سر باز بزنید، اما ما بر اساس قوانین کلی تصمیم گیری می کنیم نه موارد استثنا. از موارد دیگری که در دسترس نبودن را شامل می شود، درگیری عاطفی یک از طرفین با شخصی دیگر (مثلا رابطه فعلی با شخصی خارج از رابطه شما یا عشق فراموش نشده یا قطع رابطه نکردن با همسر سابق و...) و همچنین درگیری شغلی بیش از اندازه است که هر دو باعث می شود یک طرف به اندازه کافی در این رابطه حضور نداشته باشد.

4 - رابطه ای که به خاطر تفاهم های بی معنا شکل گرفته است
گاهی انگیزه ما برای ورود به یک رابطه، انگیزه موجهی نیست. مثلا کسی که به علم ریاضیات علاقه بسیار زیادی دارد ممکن است وقتی با فردی مواجه می شود که او هم عاشق ریاضیات است و یا حتی بدتر از آن، استاد ریاضی است این فکر به ذهنش برسد که «خودش است!».
این به همان اندازه عجیب است که کسی که عاشق فرهنگ بومی آفریقای جنوبی و سبک زندگی عجیب و غریب قبایل آفریقایی است بخواهد با یکی از بومیان آفریقا ازدواج کند! اما ازدواج هیچ ربطی به ریاضیات، ماسکهای قبایل آفریقای جنوبی و یا مسایلی مثل این که طرفدار چه تیمی هستید و یا اسمتان چقدر به هم می آ ید و... ندارد. ازدواج یکی از تصمیمات مهم زندگی است که باید بر اساس معیارهای جدی که تمام ابعاد یک زندگی واقعی را در بر دارد در مورد آن فکر کرد.

5 - رابطه ای که در آن شیفتگی شدید وجود دارد
اگر شما و طرف مقابلتان آن چنان شیفته هم هستید که حتی تا تاریخ عروسی تان نمی توانید صبر کنید، آینده چندان خوشی برای رابطه تان متصور نیست. شاید این جملات برایتان آشنا باشد: « بی تو نمی توانم زندگی کنم »، « حتی یک لحظه هم نمی توانم از تو جدا شوم »، « زندگی بدون تو برایم ممکن نیست »، « بی تو می میرم ». به دو دلیل در این مرحله نباید ازدواج کنید:

1 ) در این حالت مغز شما توانایی تشخیص درست و غلط را ندارد و در واقع تصمیم گیریتان برعهده هیجانات و هورمون هاست؛
2 ) در این حالت انتظاراتی که از عشق و ازدواج احتمال بروز دلزدگی بعد از ازدواج برایتان زیاد است.

6 - رابطه که عجولانه شکل گرفته است
عجله کار شیطان است. این را همه می دانیم اما موقع ازدواج که می شود آن را فراموش می کنیم. اگر فکر می کنید برای ازدواجتان دیر شده یا به هر دلیلی می خواهید هرچه زودتر ازدواج کنید ( بعضی ها برای ازدواجشان یک ماه بیشتر وقت ندارند چون بعد از آن باید برای ادامه تحصیل به « خارج » بروند! ). پس منتظر باشید که یک روز هم برای جدا شدن عجله داشته باشید چون دیگر حتی یک لحظه هم نمی توانید این آدم را تحمل کنید. آمار نشان می دهد افرادی که قبل از ازدواج دوره نامزدی معقولی داشته و به شناخت کافی از هم رسیده اند زندگی زناشویی موفق تری را تجربه می کنند.

دیگر علایم خطر
علایم خطر دیگری هم در مورد روابط وجود دارد که اگر چه به اندازه موارد قبل جدی نیست، اما می تواند به عنوان هشداری برای ما باشد تا با دقت بیشتری در این موارد تصمیم گیری کنیم:

1 - ازدواج در سن کم
2 - ازدواج برای راضی کردن دیگران
3 - انتظارات غیر واقع بینانه از ازدواج
4 - تحصیلات پایین
5 - والدین طلاق گرفته
6 - درآمد ناکافی برای ادامه زندگی
7 - تفاوت فرهنگی زیاد (خانواده ها و فرهنگ قومی و قبیله ای)
8 - تفاوت سنی زیاد
9 - اختلاف شدید دیدگاه های سیاسی
10 - تفاوت شخصیتی عمیق



» منبع : vista.ir


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان جدیدی از مسابقه خرگوش و لاک پشت

نویسنده :محسن
تاریخ:چهارشنبه 10 آبان 1391-04:24 ب.ظ

 

داستان جدیدی از مسابقه خرگوش و لاک پشت

 

     

 

خرگوشی و لاک پشتی بر سر اینکه کدام سریع ترند بحث داشتند و قرار شد برای اثبات آن  در یک مسیرمسابقه بدهند. خرگوش به سرعت مدتی دوید و دید لاک پشت هنوز نرسیده تصمیم گرفت زیر درختی استراحت کند و بعد به مسابقه ادامه دهد. بزودی زیر درخت خوابش برد ولی لاک پشت آمد و از او سبقت گرفت و مسابقه را برد.
خرگوش بیدار شد و متوجه شد که مسابقه را باخته . روح این داستان این است که آهسته و پیوسته رفتن سبب پیروزی در مسابقه می شود. این داستانی است که ما با آن بزرگ شده ایم و با آن مانوسیم. ولی بعدها کسی یک نوع جالب از این قصه را برایم تعریف کرد این قصه چنین است.

خرگوش از باختن در مسابقه مایوس شد و به پیشگیری پس از عمل پرداخت(یعنی به ریشه یابی علّت پرداخت) و فهمید که مسابقه را فقط به این دلیل باخته است که بیش از حد مطمئن ، بی دقت و باز برخورد کرده است.
اگر خرگوش همه چیز را برای خودش بدیهی فرض نمی کرد ، لاک پشت مسابقه را از او نمی برد.  بنابراین با لاک پشت قرار گذاشت که مسابقه دیگری بدهد. لاک پشت هم قبول کرد.
این بار خرگوش بدون توقف از شروع تا پایان مسابقه دوید و چند مایل هم بیشتر رفت.
روح این داستان میگوید که : سریع و از پا ننشستن بهتر از آهسته و پیوسته رفتن است .
اگر در سازمانتان دو نفر داشته باشید که یکی آهسته کار و روش مند و قابل انعطاف و دیگری سریع و در عین حال متکی به آنچه که انجام می دهد حتما فرد سریع و متکی به خود بی وقفه و سریعتر از فرد آهسته کار و روش مند از نردبان سازمانی بالا می رود.
آهسته کار و پیوسته کار بودن خوب است ولی بهتر است سریع و متکی به خود بود.
ولی قصه اینجا تمام نمی شود. این بار لاک پشت فکری کرد و متوجه شد که با این روش راهی برای شکست دادن خرگوش وجود ندارد.
کمی فکر کرد و بعد با خرگوش قرار مسابقه دیگری گذاشت . اما در یک مسیر نسبتا متفاوت دیگری.
خرگوش قبول کرد. مسابقه را شروع کردند. خرگوش با حفظ آن سرعت و چالاکی پایدارانه خود، با سرعت بسیار از جا کنده شد تا اینکه به رودخانه عریضی رسید.
خط پایان مسابقه دو کیلو متر آن طرف تر بود.
خرگوش آنجا نشست و فکری کرد که چه کند. در این ضمن لاک پشت آهسته رسید و داخل رودخانه شد و شناکنان خود را به آنطرف رودخانه رساند و به پیشروی ادامه داد تا مسابقه را برد.
روح این داستان به ما می گوید که : اول هسته اصلی توان خود را بشناس و بعد زمین بازی را طوری عوض کن که با آن توان تناسب داشته باشد.
اگر سخن گوی خوبی در سازمان باشی مطمئن باش که می توانی فرصتهایی خلق کنی تا با ارائه آنها مدیران پایین تر را قادر سازی که به شما توجه کنند.
اگر قدرت تجزیه و تحلیل داری ، قدری تحقیق کن ، گزارش تنظیم کن و به سلسله مراتب بالا بفرست. کار کردن براساس قدرت و توانائیت نه فقط باعث می شود که به تو توجه کنند بلکه فرصتهایی را برای رشد و ترقی ایجاد می کند.
هنوز قصه تمام نشده
این بار خرگوش و لاک پشت تا اندازه ای با هم دوست شدند و نشستند و قدری با هم فکر کردند. هر دو متوجه شدند که مسابقه آخر می توانست بهتر برگزار شود.
بنا بر این تصمیم گرفتند مسابقه آخر را تکرار کنند و این بار به صورت تیمی حرکت کنند.
آنها شروع کردند. این بار خرگوش لاک پشت را تا رودخانه بر پشتش حمل کرد و در رودخانه لاک پشت شنا کنان خرگوش را به آن سو رساند.
در آن طرف رودخانه خرگوش دوباره لاک پشت را بر پشتش سوار کرد و با هم به خط پایان رسیدند. هر دو از نتیجه  مسابقه خیلی راضی تر از قبل به نظر می رسیدند.

نتیجه اخلاقی اینکه : بطور انفرادی درخشیدن و یا از هسته و  توان درونی قوی برخوردار بودن خوبست اما به غیر از اینکه بطور تیمی کار کنید و توانٍ درونی خود را با توانٍ هسته فرد دیگر به پیش ببرید، همیشه زیر سطح متوسط، عمل می کنید. زیرا همیشه موقعیتهایی پیش  می آید که شما کار را درست انجام نمی دهید ولی در کار گروهی همکار دیگر تان  می تواند کار را به خوبی تمام کند.

اساساً کار گروهی در باب رهبری موقعیتی است و به فرد اجازه می دهد که از توان درونی اش برای کسب فرصتی به منظور رهبر شدن برخوردار شود. از این قصه درسهای بیشتری می توان گرفت.
توجه داشته باشید که نه خرگوش و نه لاک پشت ، پس از شکست دست از تلاش بر نمی داشتند. خرگوش تصمیم گرفت سخت تر کار کند و پس از هر شکست به میزان تلاشش بیفزاید. لاک پشت استراتژی خود را تغییر داد زیرا او تا آنجا که در توان داشت سخت تر کار می کرد و در زندگی وقتی با شکست مواجه می شد گاهی اوقات لازم بود سخت تر کار کند و بر تلاشش بیفزاید. گاهی بهتر است استراتژی را عوض کنیم و استراتژی دیگری را بیازمائیم  وگاهی بهتر است از هر دو استراتژی بهره ببریم.
خرگوش و لاک پشت درس حیاتی دیگری نیز گرفتند. وقتی رقابت علیه رقیب را متوقف می کنیم و در عوض به رقابت علیه موقعیت می پردازیم خیلی بهتر کار را اجرا می کنیم.

وقتی روبرتو گویزتا در دهه 1980 مدیریت کوکاکولا را به عهده گرفت با قدرت و توانٍ شدید با قدرت و توانٍ پپسی که رشد کوکاکولا را مورد تعرض قرار می داد روبرو شد.
مدیران اجرائی کوکاکولا ، پپسی زده شده بودند و تصمیم گرفتند که نرخ سهام را هر بار یک درصد بالا ببرند.
گویزتا تصمیم گرفت که از رقابت با پپسی دست بردارد و در عوض با افزایش رشد یک درصدی سهام، با پپسی رقابت کند.
گویزتا از مدیران اجرائیش پرسید که متوسط مصرف هر آمریکایی در هر روز چقدر است پاسخ دادند 14 انس. چقدر آن سهم کوکاکولاست؟ پاسخ دادند 2 انس. گویزتا گفت که کوکاکولا به سهم بزرگتری از این بازار نیاز دارد.
کاری که او کرد در اصل رقابت با پپسی نبود. او دنبال راهکار های دیگری به منظور وارد کردن اقلام جدید به بازار که مشتمل بر آب خوردن ، چای، قهوه ، شیر و آب میوه رفت تا جایگزین 12 انس باقی مانده شود. دیگر بازار به نوشیدنی که او احساس نیاز می کرد دسترسی می یافت.
در پایان کوکاکولا ، ماشین های فروش آب میوه و دیگر نوشیدنیها را در گوشه و کنار خیابانها نصب کرد. از آن زمان پپسی هیچ گونه مقابله و در گیری با کوکا نداشت.
خلاصه اینکه داستان خرگوش و لاک پشت مطالب  زیادی را به ما آموزش دادند.
با توجه به مطالب بالا سرعت و پایداری همیشه آهستگی و سکون(بی رمقی) را مغلوب میکند. در شرایط رقابتی کار کنید.
از منابع موجود با کار تیمی بهره گیری کنید زیرا همیشه تک روی و کار فردی منجر به شکست است. هرگز تسلیم شکست نشوید. و در نهایت با موقعیت ها مقابله کنید نه اینکه با واقعیات مقابله کنید.

خلاصه اینکه استراتژیست باشید!

منبع :
CAC Management Consultants International




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه با انگیزه و هدفمند باشیم

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 9 آبان 1391-04:54 ب.ظ

 

چگونه با انگیزه و هدفمند باشیم

اگر احساس می كنید كه بی انگیزه شده اید، سؤالات زیادی وجود دارد كه می توانید از خودتان بپرسید:

● در گذشته چگونه در خود ایجاد انگیزه می كردید؟

●آیا در زندگی اهداف متفاوتی را در پیش گرفته اید؟

●چه چیزی مانع انجام كار دلخواهتان می شود؟

انگیزه توسط خود ما ایجاد می شود. سطح انگیزه ی ما هم، تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر استرس، اضطراب و افسردگی قرار می گیرد، همچنین می تواند علتی برای آنها باشد. انگیزه با ایجاد یك سری از اهداف و تعیین روش های مناسب برای رسیدن به آن شروع می شود. عوامل زیر در ایجاد انگیزه دخیل هستند:

هدف گزینی

ابتدا اهداف بایستی شناسایی شوند و واقعی و قابل حصول باشند. تعیین اهداف كوتاه مدت در آغاز هدف ها اهمیت بسیار دارد، زیرا دسترسی به آنها غالباً ساده تر است و همچنین حس موفقیت بیشتری را در فرد ایجاد می كند و وی را به سوی اهداف بزرگتر رهنمون می سازد.

انتظارات

انتظارات ما از خودمان و انتظارات دیگران از ما، می تواند منبع استرس باشد. انتظارات باید واقعی باشند. همچنین باورهایمان درباره ی توانایی دسترسی به اهداف بایستی مطابق با واقعیات فعلی باشد. انتظار بیش از اندازه از خویشتن باعث كاهش انگیزه می شود.

رغبت

آنچه را كه مایلید واقعاً بدان دست یابید مشخص كنید و در جهت آن حركت نمایید. تشخیص این كه چه چیزی واقعاً در ما ایجاد رغبت می كند ، می تواند مفید باشد ولی ما نمی توانیم فقط به این اكتفا كنیم.

محیط

از موانع موجود در انجام خواسته هایتان آگاه شوید. اگر برای مثال، سعی می كنید كه مطالعه را آغاز نمایید (قصد مطالعه دارید)، محیطی آرام و بدون هرگونه مزاحمت برای مطالعه انتخاب كنید. چیزهایی را كه ممكن است تأثیر منفی در انگیزه داشته باشند بشناسید. مثلاً هنگام مطالعه، عوامل منفی در حفظ انگیزه عبارت اند از: تلویزیون، تلفن، رادیو، برنامه های پیش بینی نشده و ...

پاداش (تشویق)

انجام اهداف واقعی بایستی پاداشی را به دنبال داشته باشد. قدردانی از خودتان به خاطر انجام كار مورد نظرتان بخش عمده ی برنامه می باشد. تشویق، توجه ما را به نتایج پایانی كار معطوف می دارد؛ همانطور كه به شروع آن نیز كمك می كند. این كار در ایجاد حس كنترل و تسلط بر مسئله مؤثر است.

راهبردهای دیگر

"انگیزه" و "عملكرد" با یكدیگر در تعاملند. انگیزه منجر به عملكرد بهتر شده و عملكرد بهتر نیز می تواند انگیزه را افزایش دهد.

بنابراین مایلید از كجا شروع كنید...؟

○ عبارات مثبت را درباره ی خودتان به كار ببرید. نسبت به چیزهایی كه به خودتان می گویید آگاه باشید. عبارات و جملاتی نظیر: «من باید این كار را انجام دهم» می تواند استرس را زیاد كند. به همین منظور عبارت «من می توانم این كار را انجام بدهم» به كار ببرید و یا به جای عبارت «من لازم است كه این كار را انجام دهم» عبارت «من مایلم این كار را انجام دهم» به كار برید.

خودتان را تشویق كنید. تغییرات كوچك خوب هستند. موفقیت هایتان را یادداشت كنید و پیشرفتی را كه داشته اید، بازنگری كنید. دیدن پیشرفت هایتان به نوبه ی خود عاملی است در ایجاد انگیزه. نسبت به خودتان مهربان باشید.

○ از تجسم (تصویر سازی ذهنی) استفاده كنید. برای مثال زمانی را تجسم كنید كه شما واقعاً خودتان را با انگیزه احساس می كردید. چه چیزی فرق كرده است؟ آن تفاوت ها را باز شناسید.

○ ببینید چگونه افكار و احساساتتان، برانگیزه ی شما تأثیر می گذارد.در مواجهه با برخی از موقعیت ها ما به شیوه ای عكس العمل نشان می دهیم كه مبتنی بر نظام افكار یا باورهایمان می باشد. شیوه ی پاسخگویی ما به مسایل، عكس العمل ها یا احساساتی را در پی دارد كه همین عكس العمل ها و احساسات سطح انگیزه ما را تحت تأثیر قرار می دهند. آگاهی یافتن از علت و چگونگی واكنش هایمان به برخی رویدادها، اولین گام در درك این واقعیت است. اگر همچنان در ارتباط با موارد مطرح شده دچار مشكل هستید، مطالعه كتاب های موجود و صحبت و مشورت با یك مشاور می تواند روشی كارآمد برای بررسی دقیق تر موضوع باشد.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تا حالا خودت رو دست خدا سپردی؟

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 2 آبان 1391-02:24 ب.ظ

 

تا حالا خودت رو دست خدا سپردی؟ اگه سپردی که می دونی چه شگفت انگیزه دستای او…….و اگر نه!که بزار برات بگم اگه بتونی از اختیاری که مغرورانه بدان پایبندی دست بشویی وخود را دو دستی تقدیم او کنی چه اعجاب انگیز تو را می سازد، انگونه که جاودانه های زمان را ساخته است.وتو هنوز از پس قرنها حضورش را حس می کنی.

به جهان می نگری!چند میلیارد آدم از ازل تا کنون آمده و رفته اند؟اما چه کسانی هنوز هم زنده اند؟!ما  ما کجای تاریخ جای خواهیم گرفت؟ما که مدام در پی امروز وفردای خودیم!

دیدی حشره های مصرف کننده ای که نه ما بلکه هیچ کس نمی داند چه فوایدی برای دنیا دارند!اما هستند. در گوشه وکنار زندگی روزمره مان می بینیمشان .ما خیلی هامان همچون آن حشرات در حاشیه زندگی در خود می لولیم،از اینکه جهان بر وقف مرادمان نیست گله وشکایت داریم.عاصی  وافسرده از همه چیز بیزار وگریزانیم. بی انکه از خود بپرسیم به زندگی چه داده ایم که می خواهیم از او بگیریم.اصلا چرا هستیم وچکاری باید بکنیم.انقدر غرق خودیم و مغرورانه از زندگی طلبکار، که  یک روز قبل از آنکه با خبر شویم مرگ بر در می زند و باید برویم…بعضی از ما واقعا می میریم چون هیچ ثمری نه برای خود ونه برای دنیا نداشته ایم. دنیا هیچ اسمی از ما نمی برد. چون هیچ کجا یادی  و نشانی از حضور ما به خود ندیده است.ما همچون ملخ در این مزرعه زیبا جهیده وزیان آور بوده ایم.

ای کاش یک وقت، یک شب در خلوت خود این سوال را از خود بپرسیم:چرا هستیم؟؟؟نیازی به گشتن به دنبال جواب نیست.اگر سکوت را یاد گرفته باشی که جواب را خواهی شنید وگرنه در رهگذار عمر به تو خواهند گفت:که فقط برای رنج بردن وحسرت خوردن زاده نشده ای که این بسی حقیر و ظالمانه است. از پروردگاری عاشق چنین عملی بدور است.

ما عادت کرده ایم که همه کارها را خود به دست و اراده خود انجام دهیم. گاهی سرگرمی های تلخ و  شیرین زندگی یادمان می برد که یک حامی بزرگ قدرتمند داریم که لحظه ای از ما غافل نمی شود.شاید ما یادمان برود اما او هرگز فراموش نمی کند حتی رشد روزانه ناخن هایمان را….

انقدر از زندگی وآدمها بی اعتمادی دیده ایم که به خالق هستی هم بی اعتمادیم. اما بیایید یک بار …یک بار با تمام وجود او را بخوانیم وخود را به او واگذاریم. نگوییم نمی شنود شاید اشکال از گوشها وچشمهای ما باشد.دقیق ببینیم ضرر نمی کنیم. می دونید ما آدمیم اما هر حرفی را سرسری از کسی نمی پذیریم وقتی می گوید می خواهیم اثبات کند یا دلیلی بیاورد.خالق ما تنها زمانی می تواند خود را در ما به ظهور برساند که از اختیاری که از او  گرفته ایم دست بشوییم وخود را تسلیم او کنیم.قوانین نا نوشته خداوند تغییر نا پذیرند آنها را بشناسیم ابر انسان زمینیم و  همیشه زنده تاریخ…همچون حشرات در حاشیه هستی لولیدن شایسته هیچ انسانی نیست.

تسلیم شدن سخت است. دست شستن از کارهایی که یادمان داده اند دو دستی بدانها بچسبیم وتمام هم و غممان به سر انجام رساندن آن باشد گاهی غیر ممکن است .اما می دانید خدا همیشه در غیر ممکن ها حضور می یابد. تجربه کن حیران می مانی وان گاه خود به خود سر تسلیم فرو خواهی آورد.

م: رهایی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

میزان فاصله ی قلب آدم ها و تٌن صدا

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 21 شهریور 1391-01:49 ب.ظ

 

استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

 

 

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

 

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

 

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

 

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 

سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

 

استاد ادامه داد:

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش

این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از تصمیم گیری تا اعتماد به نفس

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 7 شهریور 1391-01:47 ب.ظ

 

یکی از بزرگ ترین موانع بر سر راه تحقق آرزوها و رسیدن به اهداف در زندگی، مشکل در تصمیم گیری برای برداشتن نخستین گام است. قدرت تصمیم گیری مهم ترین مولفه ای است که نداشتن و یا حتی ضعف در آن می تواند مسیر زندگی را تغییر دهد و حتی در حال و هوای داشتن یک زندگی ایده آل خدشه وارد کند. نویسنده ای گمنام درباره افرادی که در تصمیم گیری ضعف دارند، گفته است: «آنها او را پازل می نامند. زیر هر بار که با مشکلی مواجه می شود، خرد و تکه تکه می شود.»
اما مشکل در تصمیم گیری خود معلول است، معلول علتی به نام نداشتن اعتماد به نفس درونی. این مشکل از روی اضطراب مفرط و سهل انگاری  فرد ظاهر می شود. آنهایی که دارای کمبود اعتماد به نفس هستند زندگی محدودتری دارند و دنیای شخصی آنها بسیار کوچک و محدود به استعداد بالقوه آنهاست. در حالی که به محض اینکه به ارزش های خود واقف شویم، در موقعیتی قرار می گیریم که می توانیم افق دید خود را گسترش دهیم. ما به جستجوی افرادی می پردازیم که ارزش های مشترکی با ما دارند و یا آن قدر قابل اطمینان هستند که تفاوت های موجود را بپذیرند.
البته بدیهی است که برای متزلزل نبودن در تصمیم گیری، انتخاب و اقدام به برقراری هر ارتباطی بهتر است ابتدا خودمان را به درستی بشناسیم و چارچوب های اصلی و مهم در زندگی خود را مشخص کرده باشیم تا در نخستین باری که شروع به انجام کاری بزرگ می کنیم دچار سردرگمی نشویم. شاید برایتان پیش آمده باشد که در ابتدای کاری متوجه شده اید که بنای کار تا چه حد در هم و برهم و بی پایه است و به طور ناخودآگاه با معجون درهمی از ارزش ها نسبت به پدر و مادر، معلمان، رهبران دینی، سیاستمداران، روسا، همسر، دوستان و سایر اشخاص مهم زندگی تان پیش رو دارید. ارزش هایی که اغلب با هم در تضادند و در نهایت اثرات تضعیف کننده ای در قالب یک جنگ درونی پایان ناپذیر دارند. چنین درگیری فکری می تواند تحت تاثیر ترس از طرد شدن باشد. بنابراین باید در ازای داشتن یک سیستم ارزشی بهای آن را پرداخت.
گیل لیندن فیلد در کتاب اعتماد به نفس برتر می نویسد: «اگر می خواهیم واقعا اعتماد به نفس داشته باشیم باید این عادت را که همیشه می خواهیم دیگران را از خودمان راضی نگهداریم را از بین ببریم.»
می بینید که بحث از تصمیم گیری آغاز شد اما چون به اعتماد به نفس و نداشتن آن ختم شد موضوعات بی شمار دیگری را در بر می گیرد زیرا نداشتن اعتماد به نفس بر بسیاری از ضعف هایی که ما بدان ها خو گرفته ایم چنبره زده است که یکی یکی باید از بین برود تا ما به اعتماد به نفس دست یابیم و بتوانیم در راه اهداف عالیه زندگی خود گام برداریم. در این راه خود شناسی مهم است زیرا کمک می کند تا کنترل بیشتری در خود احساس کنیم و از وقتمان استفاده بهینه کنیم و حتی از خود مراقبت کنیم زیرا با شناخت نقاط ضعف خود می توانیم آن بخش ها را تقویت کنیم و هدف های واقعی برای خود ترسیم کنیم و بهتر نیز خواهیم توانست در مقابل انتقادهای معقول و نامعقول از خود دفاع کنیم.
بهرحال فراموش نکنی که داشتن اعتماد به نفس در جامعه ما بسیار با ارزش است و درنتیجه کسانی که با کمبود اعتماد به نفس مواجه اند در واقع در ارزش وجودی خود تردید پیدا کرده اند، و احساس بی ارزشی آنها مرتبا در دنیایی که آنها را به چشم آدم های «ضعیف النفس» می نگرند تقویت می شود و این موضوع مهم بر اضطراب آنها برای اتخاذ تصمیمات اساسی در زندگی شان می افزاید. چرخه ای که با ایجاد تنش، قدرت، نیرو و حتی فضایل اخلاقی فرد را نیز نابود می کند. در این باره باز هم خواهیم نوشت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ده گانه خوشبختی

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 17 مرداد 1391-09:15 ق.ظ

 

ده گانه خوشبختی

ده گانه خوشبختی
ده گانه خوشبختی


 

 

داخل خانه، بیرون خانه
 

1 ـ اخم ها مال بیرون از خانه هستند. جدیت، سختگیری و موشکافی مربوط به محیط کار می شوند.
2ـ تساهل و تسامح مال داخل خانه است. هم خانواده و هم خانه هر آدمی، نزدیک ترین افراد به او هستند. گشاده ترین چهره و عمیق ترین لبخندها از آن آنهاست.
3 ـ خودبینی و تلاش برای به دست آوردن جایگاه بهتر، مال بیرون از خانه است. در محیط کار، همه تلاش ها باید در راستای کسب شرایط بهتر و ارتقای درجه باشد. هر دیدگاهی غیر از این اشتباه است.
4 ـ صمیمیت واقعی و دوری از مادیات، مال خانه است. بین هم خانه ها، اعضا در افق هم قدر دارند نه در عمود هم. خانواده هایی موفق ترند که افراد آن خود را در موقعیتی موازی و هم اندازه دیگران ببینند، نه این که به بهانه های مختلف دنبال یک پله بالاتر ایستاده باشند.
5 ـ رقابت، حسی است که بیرون خانه ارضا می شود. آن که کنار تو ایستاده، رقیب توست. احترامش را نگه دار، اما غفلت نکن که به چشم بر هم زدنی از تو سبقت خواهد گرفت.
6 ـ رفاقت احساسی است که داخل خانه به اوج می رسد. « احترام » را کنار بگذار و او را از صمیم قلب « دوست » بدار.
7 ـ « من» مال بیرون از خانه است. در تمام ساعات روز به دنبال اثبات شایستگی هایت باش، اما وقتی به خانه بر می گردی، « من» را پشت در، زمین بگذار.
8 ـ « ما» مال داخل خانه است. در خانه هیچ کس «من» نیست. همه دردها مشترکند، چونان که خوشی ها از آن همه است.
9 ـ « درد» مال بیرون از خانه است. ترافیک، خستگی، تنش های شغلی، انواع گرفتاری های روزمره و هر گره کور دیگری مربوط به جایی دورتر از چهار دیواری خانه است.
10 ـ « درمان » مال داخل خانه است. اگر درد را در چشم هم خانواده ات پیدا نکردی، به هیچ دردی نمی خوری ! دست تو نخستین و بهترین مرهم است. باور کن.

منبع: نشریه موفقیت شماره 2



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شانس چیست ؟

نویسنده :محسن
تاریخ:یکشنبه 18 تیر 1391-03:27 ب.ظ

 

قدرت شانس ،  شانس چیست؟

 

واقعا شانس چیست؟ ایا واقعیت دارد؟انرژی مثبت چیست؟انرژی منفی چیست؟این مقاله به این میپردازد كه ایا این چیزها واقعیت دارد؟ یا خرافه ای بیش نیست.در این مقاله سعی شده است كه با دیدگاه علمی و غیر متعصبانه با آن پرداخته شود. از انجا كه این مسئله سوال بسیاری از مردم است لذا آنرا برای همه دوستان خوبم در گروه میفرستم . شما نیز میتوانید به انان كه دوستشان دارید ارسال كنید.

 


ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت كنیم . خیلی از آدمها حتی نمی دانند كه این دنیایی كه در آن زندگی می كنیم از چه چیزی ساخته شده است پس ابتدا باهم طبق نظریه های علمی راه خود را پیش می بریم و به این می پردازیم كه دنیا از چه چیز ساخته شده است : خواندن این مقدمه اگر چه خسته كننده است ولی برای روشن شدن مطلب لازم است و تا حد امكان خلاصه شده است.
دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور كامل كشف نشده است اما می دانیم كه انرژی با فركانس نیز سنجیده می شود . هرچه فركانس یك انرژی بالاتر باشد قوی تر است .
ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملكول

ملكول از چه ساخته شده است ؟ از اتم

اتم از چه ؟ از پروتون و الكترون و نوترون . الكترون كه جرم ندارد و در حقیقت فقط انرژی است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در كتاب استفان هاوكینگ آمده است : " تقریبا بیست سال پیش چنین فكر می شد كه پروتونها و نوترونها ذراتی بنیادین هستند ولی آزمایشهای كه در آنها پروتونها با سرعتهای زیادی به پروتونها یا الكترونهای دیگر برخورد می كردند نشان دادند كه آنها در واقع از ذرات كوچكتری تشكیل یافته اند و آنها كوارك هستند . "

و اما آخرین سوال كوارك ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوكینگ به ما داده است می دانیم كه استفان هاوكینگ بزرگترین دانشمند زنده قرن است . او می گوید كوارك ها از انرژی ساخته شده اند . پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است . چون طبق نظریه نیوتون جهان از ماده + انرژی ساخته شده است كه دیدیم كه اخیرا كشف شده است كه ماده نیز از انرژی ساخته شده است . تنوع نوع ماده در دنیا به فركانس و طول موج انرژی مربوط می شود اگر همه چیز در دنیا دارای یك فركانس و ارتعاش بود همه چیز یكی می شد . هرچه فركانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود . لطیف ترین جنسی كه قابل دیدن و لمس كردن است آتش است . و سخت ترین سنگ و فلز هستند كه ارتعاش پایینی دارند . و اما ما می خواهیم بپردازیم به جنسهای لطیف و در آنها كنكاش كنیم . افكار ما و خاطرات و ذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فركانس بسیار بالا بخاطر همین غیر قابل دیدن هستند . اما می بینیم كه قابل درك هستند . برای همین است كه وقتی فكر می كنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فكر استفاده كرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی كه در یكی از دانشگاههای آمریكا در سال 1965 انجام گرفت دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند كه كه یك ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد كه وزن دانشجو در حد بسیار كم افزایش یافته است . بنابر این انرژی نیز وزن هم دارد . پس افكار منفی و مثبت هر كدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند .و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسانهای دیگر تاثیر بگذارند . به خاطر همین است كه وقتی موسیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می كنیم مشوش می شویم این تنها به خاطر تفاوت فركانسهای دو موسیقی می باشد .

رمز و راز دنیایی كه در آن زندگی می كنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است . به خاطر همین است كه انیشتین بزرگترین دانشمند مهمترین فرمول را
E = MC^2 می داند و حاصل سالها تفكر و تحقیق در همین فرمول گنجانده شده است . فرمولی كه به برسی وضعیت و رابطه میان ماده و انرژی می پردازد . البته توضیح این فرمول از حوصله این بحث خارج است . وقتی با دید انرژی به هستی نگاه كنیم می توانیم خیلی از ناشناخته ها را كشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم . البته این نكته بسیار ضروری است كه بدانیم : ما هیچگاه نمی توانیم بگوییم طرز فكر خاصی عین واقعیت است و طبیعت دقیقا از همین قانون پیروی می كند زیرا انیشتین می گوید : " جهان هستی مانند ساعتی است كه بر روی دیوار نصب شده است ما هیچگاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه كنیم ما از شواهد و قرائنی كه وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه ) و از رفتاری كه جهان دارد مثل حركت عقربه ها قانون درونی آنرا حدس میزنیم اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم كه دقیقا داخل ساعت همانطور كه ما حدس زده ایم كار می كند . ما فقط باید دستگاهی را بوجود آوریم كه جهان هستی آن را تایید كند . این دستگاه یكتا نیست ، بلكه می توان بیشمار دستگاه ایجاد كرد كه طبیعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم كه فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است . " و این همان نظریه نسبیت انیشتین است كه در بسیار ساده شده است . بنابر این ما همیشه بدنبال آن هستیم كه دستگاهی را بوجود آوریم كه جواب خیلی از سوالهای ما را داشته باشد و تا به امروز انرژی اكثر آنچه كه در سالهای پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل كارهای عجیبی كه مرتاض های هندی انجام می دهند . تنها كاری كه مرتاض ها انجام می دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همین می توانند حتی از دیوار رد شوند اجسام مختلفی را بدون درد و خونریزی وارد بدن كنند زیرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یك ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابراین عكس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد . اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد .این مسئله بحث بسیاری دارد كه در این جا در یك یا دو صفحه نمی توان گفت فقط می توان به این نكته اشاره كرد كه یكی از راهها تمركز كردن است.

حال می پردازیم به تیتر مطلب . خیلی وقتها وقتی به چیزی كه معتقد هستیم به سرمان می آید مثلا معتقدیم كه بعد از هر خنده گریه هست . این باعث می شود كه ناخودآگاه ما انرژی هایی از خود ساتع كند كه در جهان هستی تاثیر گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد كه ما معتقد به ان هستیم بنابر این ما را به سمت گریه كردن می كشاند . و ما در تمام لحظات بدون اینكه خودمان بدانیم به سمت گریه كردن سوق پیدا می كنیم كه در نهایت علت آنرا پیدا می كنیم (نا خودآگاه آنرا پیدا می كند ) و گریه می كنیم . انرژی افكار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد . احتمالا حتما برای شما پیش آمده كه از محل و یا مكانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید كه به آنجا بروید این مسئله دقیقا به خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آنجا است كه روی شما تاثیر گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراری می شوید . و هزاران پدیده دیگر كه علت همه آنها انرژی است . در مورد شانس هم همینطور است :
وقتی ما احساس كنیم خوش شانس هستیم بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم . فكر ما احساس ما و باور های ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود كه ما را به سمت خوش شانسی هدایت كند . و همین طور هم بدشانسی هر انسانی كه معتقد است بسیار بد شانس است همیشه بدشانسی می آورد . بین افرادی كه می شناسیم خیلی ها را می بینیم كه به بدشانسی خود معتقد هستند و همچنان بد شانسی می آورند . بهتر است از این به بعد فكر كنیم خوش شانسیم . بهر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد این فایده را دارد كه روحیه بهتری برای زندگی داریم و در خلی از موقعیتها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود . :

"ما انسانها همانی هستیم كه در كودكی آینده خود را تصور می كردیم "

شما در كودكی چه طور خود بزرگی خود را تصور می كردید آیا هم اكنون همان نیستید

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دابوت و سه فیلتر مغزی

نویسنده :محسن
تاریخ:شنبه 17 تیر 1391-03:24 ب.ظ

 

ما نمی توانیم واقعیت ها را آنجور که هست ببینیم .

زمانی که ما اطلاعات را از دنیای پیرامون دریافت می کنیم خود به خود بخش زیادی از این اطلاعات حذف می شود و وقتی ما اطلاعات را می گیریم مقدار کمی از وقایع پیرامون خود را گرفته ایم . به عنوان مثال در یک سخنرانی 2 ساعته ما فقط 15 الی 20 دقیقه از صحبت ها را می توانیم تشخیص دهیم .

بخش زیادی از اطلاعات تحریف می شود ، یعنی همان جور که اطلاعات حذف می شود بخش باقیمانده نیز تحریف می شود .

یعنی مغز انسان مسائل را نه آنجور که هست بلکه همان جور که دوست دارد تحلیل می کند .

فیلتر سوم تعمیم است . مغز انسان مسائل جزعی را کلی مکند و در یک طرح کلی ارائه می کند .

(( فیلتر اول : حذف می کند  ،  فیلتر دوم : تحریف میکند  ،  فیلتر سوم : تعمیم می دهد ))

مثال : ماشین های مدل x همه خراب هستند .

با این پرسش ها متوجه می شویم که چطور این فیلتر ها عمل می کنند :

همه ماشین های مدل x ؟  نه ، فقط بعضی ها ( حذف شدن مقداری از ماشین ها )

چطور می گویی که همه خراب هستند ؟ برای من خوب نبوده و کلاً از ماشینم راضی نیستم ( تحریف )

همه خراب هستند ؟ نه همه ولی اکثراً ( این قسمت نشان دهنده تعمیم است )

 

حال همین اطلاعاتی که از این 3 فیلتر رد شده است را می خواهیم بروز دهیم . در این لحظه دوباره این 3 فیلتر عمل می کند یعنی اطلاعاتی که یک بار حذف شده ، تحریف شده و تامیم داده شده دوباره حذف می شود ، تحریف می شود و تامیم داده می شود تا بیان شود و باز مغز مخاطب ما این اطلاعات را دوباره حذف میکند ، تحریف می کند و تعمیم می دهد و اگر او هم بخواهد برای کسی این اطلاعات را بازگو کند باز این 3 فیلتر فعال است و مخاطب او هم با 3 فیلتر خود اطلاعات را دریافت می کند .

انصافاً موجودات پیشرفته ای هستیم که یکدیگر را نمی کشیم .

مسئله در همین جا تمام نمی شود . این 3 فیلتر از یکرو باعث تمام عقب ماندگی ها و بد اقبالی های ماست و از روی دیگر باعث بروز یک سری سوء تفاهم هاست . با این حساب ما از دنیایی که هر روز در آن زندگی می کنیم فقط اطلاعات ناقص و مورد انتخاب مغز خود را متوجه می شویم نه بیشتر . در ادامه علم دابوت (( دانش ارتباطات بهره وری و تحول )) به ما می آموزد که چطور از عمل کرد این 3 فیلتر برای دست یابی به زندگی بهتر و موفقیت عمل کنیم .

(( مطالب بر گرفته از علم دابوت می باشد ))

منبع: http://rasool-ghaebdoost.persianblog.ir/ 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تمام عمر در ماه عسل باشید

نویسنده :محسن
تاریخ:شنبه 17 تیر 1391-06:49 ق.ظ

تمام عمر در ماه عسل باشید

ازدواج كار ساده‌ای نیست. شما از یك خانواده و او از خانواده‌ای متفاوت؛ شما در یك سن و او در سنی دیگر و مهم‌تر از همه این‌كه شما از یك جنس و او از جنسی دیگر است. این‌ها و هزار و یك عامل دیگر كافی هستند كه همه چیز طبق انتظار شما پیش نرود یا برای درست شدن بعضی مسائل، مجبور باشید روزها و ماه‌ها انرژی بگذارید و در آخر هم به نتیجه مورد انتظار‌تان نرسید.

ایرادی ندارد! اصلا این یكی از موضوعاتی است كه قبل از ازدواج، باید به آن فكر كنید و برایش انرژی ذخیره كنید. به همین بهانه شما را با حرف‌ها و اتفاقاتی آشنا می‌كنیم كه اگر مراقب‌شان نباشید از شما و زندگی مشترك‌تان بیش از حد انرژی می‌گیرند.

 

با هم همدست شوید

جلوگیری از تنش در زندگی مشترك كار یك نفر نیست. همان‌طور كه هیچ دعوایی یك‌نفره پا نمی‌گیرد، مقاومت در برابر تنش‌های روزمره هم كاری است كه شما و نامزدتان پابه‌پای هم باید برای آن تلاش كنید. برای این كار بهتر است قبل از هرچیز عامل اصلی تنش‌ها را مشخص كنید. آیا یك عادت خاص، لحن حرف زدن یا نحوه استدلال شما یا نامزدتان باعث درگیری میان‌تان می‌شود؟

در این‌باره با هم صحبت كنید و سعی كنید در طول این صحبت نه برنجید و نه او را برنجانید بلكه به امید ساختن یك رابطه بهتر، تنها با هم گفت‌وگو كنید. از هر سرنخی كمك بگیرید. ممكن است حتی خود نامزدتان هم نداند دقیقا از چه چیزی می‌رنجد؛ پس لازم است شما هم با او برای پیدا كردن ریشه مشكلات تلاش كنید.

 

مثل سنگ نباشید

می‌گویند زن و شوهر باید قبل از ازدواج با چشم‌های باز همه شرایط یكدیگر را ببینند و بعد از ازدواج انتظار تغییر از یكدیگر نداشته باشند. این موضوع هم درست است و هم نادرست. شما حق ندارید در موارد كلان و درباره خصوصیات اصلی انتظاری برای تغییر داشته باشید و نامزدتان هم نباید منتظر چنین تغییراتی در شما باشد اما در موارد كوچك‌تر شما می‌توانید با توجه به نیازهای یكدیگر و با توافق با هم كمی تغییر كنید.

این تغییرات قرار است برای یك زندگی بهتر انجام شوند، پس اگر فكر می‌كنید كه انجام‌شان آسیبی به چهارچوب اصلی شخصیت‌تان نمی‌زند با مقاومت بیهوده زندگی را برای خودتان و نامزدتان تلخ نكنید البته این نكته را هم باید بپذیرید كه هر شخصی برای خودش مرزبندی‌هایی دارد؛ پس اگر شما از نامزدتان انتظار تغییر دارید اما با مقاومت او روبه‌رو می‌شوید، اول باید به این فكر كنید كه این موضوع درنظر نامزدتان چقدر اهمیت دارد، ‌نه این‌كه این موضوع برای شما چقدر مهم است.


به جای این‌كه با حدس و گمان به‌دنبال راضی كردن او باشید، از روی نشانه‌ها به نیاز‌هایش پی ببرید. اگر قرار است كادویی بخرید، ‌حدس نزنید كه او هم مانند فلانی به فلان وسیله علاقه دارد بلكه به‌دنبال وسایلی بگردید كه پیش از این به آن‌ها نیاز داشته یا گفته كه آرزوی داشتن آن را دارد

پیشگویی ممنوع!

شاید فكر كنید كه آنقدر نامزدتان را می‌شناسید كه بتوانید واكنش‌هایش را حدس بزنید و قبل از آن‌كه لب‌تر كند به نیاز‌هایش پی‌ببرید البته شاید در بعضی موارد حق با شما باشد اما مطمئن باشید  هنوز هم در بسیاری مواقع نمی‌توانید آنچه در ذهن او هست را حدس بزنید. به جای این‌كه با حدس و گمان به‌دنبال راضی كردن او باشید، از روی نشانه‌ها به نیاز‌هایش پی ببرید. اگر قرار است كادویی بخرید، ‌حدس نزنید كه او هم مانند فلانی به فلان وسیله علاقه دارد بلكه به‌دنبال وسایلی بگردید كه پیش از این به آن‌ها نیاز داشته یا گفته كه آرزوی داشتن آن را دارد.

 

گاهی فقط گوش كنید

وقتی نامزدتان از شما سوالی می‌پرسد یا نظرتان در مورد موضوعی را جویا می‌شود، همیشه به‌دنبال جواب یا راه‌حل نیست. بعضی وقت‌ها هدف او از بیان این موضوع فقط درددل كردن یا بازگو كردن مشكلات و نگرانی‌هایش است. گاهی هم ممكن است او گلایه‌ای بكند اما منظور او از این گلایه، شكایت از شما به زبان بی‌زبانی نیست بلكه تنها ممكن است ترس‌هایش را با شما درمیان بگذارد و به‌دنبال ایجاد یك فضای ذهنی مشترك باشد. گاهی فقط گوش كنید، دست هم را بگیرید یا به هم نگاه كنید، بدون این‌كه هیچ قضاوتی بكنید یا نصیحت یا راه‌حلی را صادر كنید.

 

تمام عمر در ماه عسل باشید

تخریب شخصیتی نكنید

نامزدتان هم قطعا مثل شما ضعف‌هایی در شخصیت یا رفتارش دارد. ممكن است ایراد ظاهری داشته باشد یا تكیه كلام یا ترس‌هایی كه خودش هم از وجودشان خوشحال نیست. حتی در بدترین لحظه‌ها هم حق ندارید آن ایراد‌ها را به‌رویش بیاورید یا لحظات و اتفاقاتی كه خودش هم از وجود‌شان شرمنده ‌است را توی سرش بكوبید. فراموش نكنید هر اتفاقی جای خودش را دارد و اگر هم قرار است فردی به‌خاطرش سرزنش شود، فقط باید به‌خاطر همان اتفاق مورد تنبیه قرار گیرد.

 

كلی‌گویی ممنوع!

اوایل آشنایی و نامزدی خیلی طبیعی است که زیاد اشتباه کنید. درست است كه تكرار یك اشتباه از طرف نامزدتان می‌تواند شما را به مرحله انفجار برساند اما حق ندارید این موضوع را به او نشان دهید. شما می‌توانید برای اشتباهش او را مجازات كنید اما اگر در گذشته از سر خطایش گذشته‌اید و ناراحتی‌تان را به رویش نیاورده‌اید، حق ندارید با انجام یك اشتباه دیگر، او را به‌خاطر تمام كارهایی كه تصور می‌كند آن‌ها را بخشیده‌اید، مجازات كنید.

اشتباه دیگری كه می‌تواند به زندگی شما آسیب بزند، مجازات او به دلیل كارهای دیگران است. اگر مادرش با شما مشكلی دارد، حق ندارید به نامزدتان بگویید كه همه شما همین‌طور هستید و... بلكه باید به او نشان دهید كه بدون متهم دانستنش تنها می‌خواهید با او درددل كنید و به‌دنبال كمك می‌گردید نه به‌دنبال محكوم كردن او.


حالت دفاعی گرفتن، بدترین اتفاقی است كه در گفت‌وگو‌های شما و نامزدتان می‌تواند بیفتد. این‌كه او حس كند شما سپر به دست‌تان گرفته‌اید و رفتارهایش را حمله‌ای علیه خود تلقی كنید، باعث می‌شود او احساس كند شنیده نمی‌شود و تمایلی به ادامه صحبت نداشته باشد

سپر به دست نگیرید

حالت دفاعی گرفتن، بدترین اتفاقی است كه در گفت‌وگو‌های شما و نامزدتان می‌تواند بیفتد. این‌كه او حس كند شما سپر به دست‌تان گرفته‌اید و رفتارهایش را حمله‌ای علیه خود تلقی كنید، باعث می‌شود او احساس كند شنیده نمی‌شود و تمایلی به ادامه صحبت نداشته باشد. دوستانه بودن یك صحبت را باید پیش فرض گفت‌وگوهای مشترك‌تان قرار دهید تا نه به فرد مقابل‌تان حمله كنید و نه تصور كنید كه او به‌دنبال متهم كردن شماست. اگر حق با اوست و شما واقعا اشتباهی كرده‌اید، به جای توجیه كردن و منحرف كردن بحث، ‌این موضوع را بپذیرید.

 

دنبال راه‌حل مشترك باشید؛ همین!

شاید حق با شما باشد. اصلا شاید در اغلب موارد حق با شما باشد اما حق ندارید این موضوع را بهانه‌ای برای تحقیر نامزدتان بكنید. اگر بحثی پیش آمده یا دلخوری‌ای میان شما هست، یك راه‌حل منطقی و رسیدن به یك نتیجه مشترك چاره شماست، نه اثبات این‌كه حق با چه كسی است. برای آرام كردن این جنگ‌های هرروزه، تلاش كنید روی توافق‌ها و اختلافات‌تان تمركز كنید نه روی این‌كه  حق با من است یا حق با توست.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد بگیرید كه در لحظه حاضر زندگی كنید:

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 23 خرداد 1391-03:13 ب.ظ

یاد بگیرید كه در لحظه حاضر زندگی كنید:

 

اندازه گیری آرامش ذهن ما تا حد زیادی با مقدار زمانی كه می توانیم در لحظه حاضر زندگی كنیم مشخص میشود. بدون توجه به اینكه دیروز یا سال گذشته چه اتفاقی افتاده و فردا ممكنست چه اتفاقی بیفتد یا نیفتد،

لحظه حاضر نقطه ایست كه در آن قرار دارید . همیشه!

بدون تردید، بسیاری از ما به هنر روان رنجوری كه عبارتست از: "هدر دادن مقدار زیادی از عمر مان به نگران بودن درباره چیزهای گوناگون" آراسته ایم!  ما اجازه میدهیم كه مشكلات گذشته و نگرانیهای آینده بر لحظات كنونی ما چیره شوند، به حدّی كه به اضطراب، سرخوردگی، افسردگی و نومیدی میرسیم. از سوی دیگر ما رضامندی، اولویتهای تعیین شده، و شادی خود را به تعویق می اندازیم و اغلب خود را متقاعد میكنیم كه اوضاع «روزی» بهتر از امروز خواهد شد. دوستی می گفت «زندگی آن چیزیست كه وقتی ما مشغول برنامه ریزی های دیگر هستیم اتفاق می افتد. » وقتیكه ما مشغول برنامه ریزی «برنامه های دیگر» هستیم، بچه های ما بزرگ میشوند، اشخاصی كه دوست داریم از اطرافمان پراكنده میشوند و میمیرند، بدنهای ما از قواره خارج میشوند و رؤیاهای ما از دست میروند. خلاصه اینكه ما فرصت لذت بردن از زندگی را از دست میدهیم.

بسیاری از مردم طوری زندگی میكنند كه گویی زندگی تمرین نهایی نمایشی برای تاریخی در آینده است.

زندگی این نیست.

در حقیقت، برای هیچ كس تضمینی وجود ندارد كه فردا اینجا باشد. "حال"، تنها زمانیست كه داریم و تنها زمانیست كه روی آن كنترل داریم. وقتیكه توجه ما به زمان حال است، ترس را از ذهنمان دور میكنیم. "ترس" و نگرانی معمولاً درباره حوادثی است كه امكان دارد در آینده روی دهد: نداشتن پول كافی ، مشكلاتی كه برای فرزندانمان پیش خواهد آمد ، پیر شدن ، مردن و ...

برای مبارزه با ترس، بهترین راهبرد آن است كه یاد بگیرید توجه تان را به زمان حال معطوف كنید.

 تمرین كنید كه توجه تان در اینجا و در زمان حال باشد. زیرا تلاشهایتان بهره زیادی در بر خواهد داشت.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد

نویسنده :محسن
تاریخ:یکشنبه 21 خرداد 1391-07:09 ق.ظ

 
 
 
     
 
 
خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد  
 
 
 
 
   
   
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد.
همه ما خودمان را چنین متقاعد می کنیم که زندگی بهتری خواهیم داشت اگر:
شغلمان را تغییر دهیم
مهاجرت کنیم
با افراد تازه ای آشنا شویم
ازدواج کنیم
فکر می کنیم، زندگی بهتر خواهد شد اگر:
ترفیع بگیریم
اقامت بگیریم
با افراد بیشتری آشنا شویم
بچه دار شویم
و خسته می شویم وقتی:
می بینیم رییسمان نمی فهمد
زبان مشترک نداریم همدیگر را نمی فهمیم
می بینیم کودکانمان به توجه مداوم نیازمندند
بهتر است صبر کنیم ...
با خود می گوییم زندگی وقتی بهتر خواهد شد که:
رییسمان تغییر کند، شغلمان را تغییر دهیم
به جای دیگری سفر کنیم
به دنبال دوستان تازه ای بگردیم
همسرمان رفتارش را عوض کند
یک ماشین شیک تر داشته باشیم
بچه هایمان ازدواج کنند
به مرخصی برویم
و در نهایت بازنشسته شویم....
حقیقت این است که برای خوشبختی، هیچ زمانی بهتر از همین الان وجود ندارد.
اگر الان نه، پس کی؟
زندگی همواره پر از چالش است.
بهتر این است که این واقعیت را بپذیریم و تصمیم بگیریم که با وجود همه این مسائل، شاد و خوشبخت زندگی کنیم.
به خیالمان می رسد که زندگی، همان زندگی دلخواه، موقعی شروع می شود که موانعی که سر راهمان هستند، کنار بروند:
مشکلی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کنیم
کاری که باید تمام کنیم
زمانی که باید برای کاری صرف کنیم
بدهی هایی که باید پرداخت کنیم
و ...
بعد از آن زندگی ما، زیبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنکه همه اینها را تجربه کردیم، تازه می فهمیم که زندگی، همین چیزهایی است که ما آنها را موانع می شناسیم. این بصیرت به ما یاری می دهد تا دریابیم که جاده ای بسوی خوشبختی وجود ندارد. خوشبختی، خود همین جاده است. بیایید از هر لحظه لذت ببریم. برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند لازم نیست که در انتظار بنشینیم:
در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
کاهش وزن
افزایش وزن
شروع به کار مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت وام جدید
خرید یک ماشین نو
بازپرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاییز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد مجدد
و...
خوشبختی یک سفر است، نه یک مقصد."



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتماد به نفس‌خود را تقویت‌ كنید

نویسنده :محسن
تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-08:49 ق.ظ

اعتماد به نفس‌خود را تقویت‌ كنید
اگر كسی با این مشكل روبه‌رو باشد و بخواهد به بهترین شكل آن را حل كند، باید اعتماد به نفسش را تقویت كند تا بتواند نكات مثبت وجودش را بهتر و بیشتر ببیند و بپذیرد. در حقیقت اگر می‌خواهید خودتان را دوست داشته باشید، باید بتوانید به خودتان احترام بگذارید.

خوشبختانه، این كار هم زیاد سخت نیست و نیاز ندارد حتماً فردی فوق‌العاده و خاص باشید؛ هر انسانی می‌تواند این كار را برای خودش انجام دهد. پس از امروز كمی مهربان‌تر باشید و بیشتر به خودتان احترام بگذارید. در ضمن فراموش نكنید كه باید بیشتر روی نكات مثبت شخصیت خود تمركز كنید. چون گاهی چیزی كه شما تصور می‌كنید منفی است، یا منفی نیست یا آنقدر اهمیت ندارد كه وقت و انرژی خود را بیهوده برای آن صرف كنید.

در نهایت فراموش نكنید كه اگر خودتان را دوست نداشته باشید، نمی‌توانید شاد باشید و از زندگی لذت ببرید.

انجام چند كار همزمان و صرفه جویی در وقت‌

خیلی از ما عادت كرده‌ایم پس از پشت سر گذاشتن یك روز سخت كاری، با فكر كلی كار نیمه تمام بخوابیم. این عادت و شیوه زندگی‌های امروزی است؛ كم آوردن وقت و ناتمام رها كردن كارها. به همین دلیل خیلی از ما ترجیح می‌دهیم چند كار مختلف را همزمان انجام دهیم تا چند دقیقه‌ای وقت اضافی داشته باشیم. اما آیا این كار درست است؟ آیا انجام چند كار مختلف در یك زمان و تمركز نداشتن روی كارها می‌تواند به بهبود وضعیت كمك كند؟

اما این شیوه زندگی و انجام چند كار مختلف در یك زمان، روال عادی زندگی انسان‌های این دوره است. شاید ما با این كار می‌خواهیم كمی هم با پیشرفت دنیا هماهنگ شویم و كم نیاوریم. در این دوره انسان‌ها باید فرصت كافی داشته باشند كه هم معلم باشند، هم پدر و مادر، هم مدیر و كارمند، هم راننده و...‌ پس طبیعی به نظر می‌رسد اگر چند كار را همزمان انجام دهند.

اما محققان نظر دیگری دارند؛ آنها می‌گویند انجام چند كار مختلف در یك زمان به جای این‌كه راهی برای رسیدن به موفقیت باشد و باعث پیشرفت شما شود، راهی برای انجام نادرست كارها، سوءمدیریت زمان، استرس و خستگی است. افرادی كه عادت كرده‌اند همزمان چند كار مختلف را انجام دهند، همیشه خسته و نگرانند. در ضمن همیشه خطراتی هم این افراد را تهدید می‌كند و آنها باید منتظر چنین مسائلی باشند؛ آتش گرفتن آشپزخانه، تصادفات رانندگی، بی‌توجهی به كودكان و...‌‌

تعجب نكنید؛ همین مسائل كه شاید برای شما دور از تصور باشد، اتفاقاتی شایع است كه در این شرایط پیش می‌آید.

محققان دانشگاه میشیگان عقیده دارند انجام چند كار مختلف در یك زمان هیچ سودی ندارد؛ در حقیقت تغییر دائمی كارها در مقایسه با اتمام یك كار و رفتن سر كاری جدید، به زمان بیشتری نیاز دارد. به همین دلیل اگر چندین كار مختلف را همزمان انجام دهید، باید زمان بیشتری هم برای آنها اختصاص دهید و در نهایت نتیجه مطلوب را هم به دست نخواهید آورد.علاوه بر این، باید دقت داشته باشید كه انجام چند كار مختلف در یك زمان و عادت كردن به این شیوه در طولانی مدت باعث می‌شود توجه و تمركز شما كاهش یافته و بر قدرت تصمیم‌گیری‌ و حافظه‌تان نیز تاثیر ‌گذارد. پس از حالا به فكر حفظ قدرت تمركز و توجه‌تان باشید.

هزینه‌های انجام چند كار در یك زمان

به طور حتم این نوع كار و زندگی كردن به این شیوه، هزینه‌هایی هم برای شما خواهد داشت؛ افسردگی، اضطراب، فراموشی و كمبود توجه از جمله شایع‌ترین مشكلاتی است كه باید در انتظارش باشید.

افرادی كه همیشه عادت دارند چند كار مختلف را با هم انجام دهند، معمولاً خسته و مضطرب بوده و نمی‌توانند براحتی تمركز كنند. بنابراین باز هم می‌بینید كه این شیوه كار كردن می‌تواند به ضرر شما باشد و برایتان دردسرساز شود.

پس بهترین كار این است كه كارها را جداگانه انجام دهید و پس از تمام شدن یك كار، كار جدیدی را شروع كنید. اگر نگران كمبود وقت هستید به این نكته توجه داشته باشید كه با این شیوه وقت كمتری صرف و كارهای بیشتری انجام می‌شود.

منبع: www.umich.edu




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نبرد با من بد

نویسنده :محسن
تاریخ:چهارشنبه 17 خرداد 1391-08:30 ق.ظ

بدون اعتماد به نفس ‌فرصت‌های مهم زندگی از دست می‌رود
نبرد با من بد
جام جم آنلاین: شما چطور به یك نفر اعتماد می‌كنید؟ شاید مجموعه خاطراتش را در ذهن‌تان ورق می‌زنید تا ببینید در موقعیت‌های گوناگون چطور رفتار كرده است یا موفقیت‌های پیشینش را می‌سنجید یا با شناختی كه از توانمندی‌هایش به دست آورده‌اید نتیجه می‌گیرید كه تا چه حد می‌توانید روی او حساب كنید.

وقتی به كسی اعتماد می‌كنید می‌توانید مسوولیت‌هایی را به او واگذار ‌كنید، در فعالیت‌هایی كه برایتان اهمیت دارد سهیمش كنید و به عنوان دوست بپذیریدش.‌ مهم‌ترین انسانی كه در این دنیا باید به او اعتماد كنید كیست؛ پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ نه! پیش از همه اینها باید یاد بگیرید به خودتان اعتماد كنید.‌ بدون اعتماد به نفس ‌ فرصت های مهم زندگی از دست می رود و حركت تان در مسیر ‌ پیشرفت‌‌ كند ‌می‌شود و موقعیتی برای اثبات توانمندی‌های‌تان پیدا نمی‌كنید و مسلما از كیفیت زندگی‌تان احساس خشنودی نخواهید كرد. راه‌هایی كه برای تقویت اعتماد به نفس به شما پیشنهاد می‌كنیم، چكیده‌ای از روش‌های مختلفی است كه در متون فارسی و انگلیسی برای افزایش خودباوری توصیه شده است.‌ ما هم می‌دانیم كه آدم‌ها مثل كیك میوه‌ای نیستند كه بشود برای ساختن‌شان نسخه‌ای یكسان پیچید اما به هر‌حال اصول مشتركی وجود دارد كه شمار زیادی از انسان‌ها در سراسر جهان تجربه‌شان كرده‌اند و از آنها نتیجه گرفته‌اند و روش‌هایی كه به آنها اشاره می‌كنیم از همان دست تجربه‌های مشترك است.

خوش‌پوشی، خودباوری می‌آورد

هرچند لباس آدم نمی‌سازد، كسی هم نمی‌تواند منكر این واقعیت شود كه نوع پوشش هر فرد تا حد زیادی بر باور او نسبت به خودش اثر دارد.‌ منظورمان از درست لباس پوشیدن، گران پوشیدن نیست اما این كه تشخیص بدهید چطور لباس‌ها را با هم جور كنید یا برای هر مجلسی چگونه بپوشید در اعتماد به نفس‌تان تاثیر دارد. كسی كه با كت و شلوار به پارك می‌رود و حتی وقت بدمینتون بازی كردن حاضر نیست كتش را دربیاورد، آن كه با تی‌شرت در جشن عروسی حاضر می‌شود یا در كنفرانسی علمی با شلوار جین شركت می‌كند یا آن كه در نخستین دیدارش با شریك احتمالی زندگی‌اش می‌فهمد درز لباسش شكافته است، به احتمال زیاد احساس غریبگی می‌كند و در این شرایط شاید تپق بزند؛ دستپاچه شود؛ رنگ رخسارش تغییر كند؛ حرف‌هایش را از یاد ببرد و خلاصه اعتمادش را نسبت به توانایی‌هایش از دست بدهد.‌ چطور لباس پوشیدن تا حد زیادی به سلیقه آدم‌ها و درك درست‌شان از عرف اجتماعی بستگی دارد، اما اگر احساس می‌كنید هنوز هم انتخاب‌های صحیحی ندارید و معمولا بدرستی تشخیص نمی‌دهید كجا چطور بپوشید، 2 راه برای آموزش به خودتان دارید؛ اول این كه در مجامع عمومی به سر و وضع دیگران دقت كنید تا یاد بگیرید هر لباسی برای چه مراسمی مناسب است و دوم این كه به تلویزیون و طرز لباس پوشیدن شخصیت‌هایش بیشتر نگاه كنید؛ البته حتما می‌دانید كه منظورمان شبكه‌های وطنی است!

قبراق باش تا كامروا باشی

می‌دانید آسان‌ترین راه برای با خبر شدن از باور هر كس نسبت به خودش چیست؟ باید به راه رفتنش نگاه كنید. بعضی‌ها خسته و بی‌حوصله راه می‌روند، بعضی‌ها با اندوه پاها را روی زمین می‌كشند، بعضی‌ها سریع و پرانرژی و محكم، بعضی‌ها نامنظم و بی‌قید، بعضی‌ها تقریبا تلوتلو می‌خورند و بعضی‌ها هم....

خودباورها همان گروهی هستند كه سریع راه می‌روند. اگر می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید باید رفتارتان را به خودباورها نزدیك كنید و این یعنی باید سرحال و پرانرژی راه بروید. فقط راه رفتن خودباورها شبیه به هم نیست، آنها چالاك هستند و این چالاكی در همه حركت‌های‌شان، طرز نشستن‌شان و حتی شیوه صحبت كردن‌شان نمود دارد.

شانه‌های خمیده را صاف كنید، راست بایستید، سر را عقب بدهید، تماس چشمی برقرار كنید، كرختی را كنار بگذارید و گاهی دست‌ها را هنگام صحبت كردن حركت دهید؛ اینها عادت‌های همیشگی خودباورهاست.

نكته: خودباورها همان گروهی هستند كه سریع راه می‌روند. اگر می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید باید رفتارتان را به خودباورها نزدیك كنید و این یعنی باید سرحال و پرانرژی راه بروید

صحبت كردن هم برای تقویت اعتماد به نفس باید تابع قوانینی باشد؛ شما هم آدم‌هایی را دیده‌اید كه حوصله ندارند هنگام حرف زدن لب‌ها را حتی كمی از هم باز كنند و به نظر می‌رسد فقط چیزی گنگ را زمزمه می‌كنند یا‌ كسانی كه آنقدر آهسته حرف می‌زنند كه به نظر می‌رسد لالایی می‌خوانند یا.... این نوع آدم‌ها از اعتماد به نفس كمتری نسبت به كسانی كه شمرده و فصیح حرف می‌زنند،برخوردارند. برای بهبود شیوه صحبت كردن، بد نیست گاهی به سخنرانی‌ها گوش كنید و حتی چند دقیقه‌ای در روز مقابل آیینه بایستید و درباره هر موضوعی كه دلتان می‌خواهد سخنرانی كنید .

كم‌حافظه‌های بی‌اعتماد

می‌گویند ضعف در اعتماد به نفس، از كم‌ حافظگی در به‌یادآوردن موفقیت‌های پیشین نشات می‌گیرد. دوستی دارم كه می‌گوید هر آدمی یك «من بد» و یك «من خوب» دارد.

مردم معمولا وقتی اعتماد به نفس‌شان را از دست می‌دهند‌كه در برابر سدی قرار گرفته باشند، در این شرایط است كه من بد بیدار می‌شود و شروع می‌كند به آوردن ادله‌ای كه ثابت می‌كند فرد قادر نیست از پس مشكلش بربیاید.

بگذارید با مثالی موضوع را روشن‌تر كنیم. «خانم میم» قرار است یك مصاحبه مهم شغلی داشته باشد. همین وقت است كه من بد خانم میم سراغش می‌آید و به او می‌گوید: «تو در این مصاحبه موفق نمی‌شوی!» خانم میم با غصه می‌پرسد «چرا؟» و من بد، چند نقطه‌ضعف خانم میم را به او یادآوری می‌كند. مثلا می‌گوید: «تو معمولا نمی‌توانی در نخستین برخورد با دیگران ارتباطی صمیمی برقرار كنی و همین كه از روی صندلی مصاحبه برخیزی، مصاحبه‌كننده‌ها تو را از یاد می‌برند. از طرفی،دست‌هایت وقتی نگران می‌شوی می‌لرزند؛ تپق می‌زنی و حرف‌هایت را فراموش می‌كنی...» من بد خانم میم آنقدر قوی است كه او را كم‌حافظه كرده است و همین باعث شده موفقیت‌های گذشته‌اش را به یاد نیاورد. مثلا یادش نیست كه با وجود لرزش دست‌هایش، تحصیلاتش را تا مقطع عالی ادامه داده است و گرچه نمی‌تواند در نخستین برخورد نظر دیگران را به خود جلب كند، توانایی قانع‌كردن‌شان را‌ با توضیحاتش دارد و رزومه كاری‌اش هم نشان می‌دهد بااستعداد و سختكوش است.

صندلی‌ها منتظرشماست

آنها كه اعتماد به نفس كافی ندارند معمولا چه در كلاس درس، چه در سالن اجتماعات، چه در اداره و خلاصه در هر مكان عمومی دیگر ردیف‌های آخر را برای نشستن انتخاب می‌كنند و خلاصه طوری در جمع حاضر می‌شوند كه كمتر به چشم دیگران بیایند چون از مورد توجه قرار گرفتن می‌ترسند و نمی‌خواهند زیر ذره‌بین بقیه باشند.

یكی از راه‌های افزایش خودباوری، غلبه بر همین ترس است. اگر واقعا می‌خواهید اعتماد به نفس‌تان را قوی كنید از امروز همه صندلی‌های ردیف‌های جلوی مكان‌های عمومی كه بقیه از ترس خالی‌شان گذاشته‌اند، انتظارتان را می‌كشند.

زبان‌تان را نخورید

شما هم با آنهایی كه در جلسات و مهمانی‌ها هیچ‌كس صدایشان را نمی‌شنود برخورد كرده‌اید؟ همان‌هایی كه نظرشان را نمی‌گویند، با جمع صمیمی نمی‌شوند، در رای‌گیری‌ها اعلام می‌كنند بی‌طرفند، وقتی چیزی از آنها می‌پرسند ‌ این كه درباره مساله اطلاع دارند ، می‌گویند نمی‌دانند و.... نكند خودتان هم از این دست آدم‌ها هستید؟ اگر اعتماد به نفس‌تان ضعیف باشد پاسخ‌تان مثبت است. چرا این‌طور رفتار می‌كنید؟

شاید از بیم این كه نظرتان را اعلام كنید و كسانی با عقیده‌تان مخالفت كنند، شاید جرات به چالش كشیده شدن و دفاع از باورهای‌تان را ندارید، شاید از بیان ایده‌تان خجالت می‌كشید یا فكر می‌كنید اگر نظرتان را ابراز كنید به چشم خیلی‌ها احمقی تمام‌عیار می‌آیید، شاید هم..... به هر حال عذرتان هر چه باشد همه یك معنی می‌دهد، ضعف شما در بیان عقیده‌تان در جمع، از بی‌اعتمادی به خودتان سرچشمه می‌گیرد و برای درمانش باید خودتان را ملزم به ابراز عقیده و دفاع از باورهایتان در مجامع عمومی كنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قاتل حقیقی انگیزه

نویسنده :محسن
تاریخ:سه شنبه 2 خرداد 1391-08:52 ق.ظ

قاتل حقیقی انگیزه

روزمرگی یك جانی است

سالها قبل از اینكه نوشتن را آغاز كنم در ذهن خود نظریات و ایده های فراوانی داشتنم و دائماً فكرم مشغول بود. اما در دنیای واقعی هیچ اتفاق مثبتی برایم رخ نمی داد. و هیچ قسمت از زندگی من درجهتی كه امیدوار بودم پیش نمی رفت تا آنجا كه به امكان ایجاد تغییر در زندگی خود شك كرده بودم. و با خود فكر می كردم آیا می توانم اوضاع زندگی خودم را سروسامان دهم؟

چندی بعد وقتی در اتاق انتظار پزشك خود نشسته بودم تا نوبتم برسد در مجله ای یك سؤال كوتاه توجه مرا به خود جلب كرد این پرسش بسیار ساده بود، (همان طور كه بیشتر حقایق ساده هستند.) اما تأثیری سریع و عمیق در من ایجاد كرد بطوری كه مرا از آن حال و روز به جایی رسانده است كه اكنون هستم و از زندگی و حرفه خود لذت می برم.

 قبل از اینكه بخواهم درباره این پرسش صحبت كنم می خواهم درباره مشكل صحبت كنم.

 

قاتل

در یك كلام روزمرگی

این قاتل همانند مواد مذاب آتش فشانی در دنیای بزرگسالان می خزد، رویاها، امیدها و بلندپروازی ها را می پوشاند تا اثری از آنها نماند. این اتفاق هر روز برای ما می افتد چون ما هر روز همان كار های روز گذشته را انجام می دهیم. این یك دور باطل از تكرار اعمال و تكالیفی است كه به هیچ كجا ختم نمی شود.

علت اینكه نمی توانستم زندگی خود را تغییر دهم این بود كه در روز مرگی گیر كرده بودم هر روز كار های مشخصی را انجام می دادم: بیدار شدن، كار كردن، خواب و دوباره تكرار همه آنها.

تا اینكه آنروز در مطب دكتر با این حقیقت آشنا شدم.

 

پرسشی كه زندگی مرا متحول كرد.

حقیقت تلخی كه وجود دارد این است كه بیشتر افراد هیچگاه متوجه نمی شوند چه اتفاقی در حال افتادن است تا اینكه بسیار دیر می شود. این مهارت و زیركی روزمرگی است همان جنایتكاری است كه رویا های شما را می دزدد. او روی ساعت ها و دقایق زندگی شما دست می گذارد. هواپیمای زندگی شما را روی خلبان خودكار و بی مقصد قرار می دهد طوریكه نمی دانید به كجا می روید و حالت گیجی به شما دست می دهد.

روزمرگی یك جنایتكار است. او امید را می كشد و شانس شما را برای تغییر نابود می كند. ما را نسبت به حقیقت نابینا می كند و رویاها و اهداف را می دزدد. روزمرگی مانع از رشد و پیشرفت می شود و شما را به كاری كه راه به جایی نمی برد مشغول می كند.

اگر می خواهید فردی موفق و متفاوت باشید باید با روزمرگی مبارزه كنید خوب بعد از همه این حرف ها حتما می خواهید بدانید در آن مجله چه چیزی نوشته بود آن جمله یا پرسش این بود:

« اگر هر روز یك برنامه تكراری را دنبال كنید چه شانسی برای عملی كردن رویاهای خود خواهید داشت؟»

من این جمله را دوباره خواندم و با خود فكر كردم اكنون چه كار خاصی انجام می دهم؟ و چرا باید همان كارهایی را كه تا كنون نتیجه ای نداشته است همچنان ادامه دهم؟

 

تعبیر من

من پاسخ خود را داشتم. هیچ شانسی نداشتم!

من هیچگاه درباره ایده ها و افكارم كاری نكرده بودم هیچگاه به سمت فرد خاصی كه می خواستم در آینده باشم حركت نكرده بودم. اگر همان كار های تكراری و همان برنامه های تكراری را ادامه می دادم به آنچه می خواستم نمی توانستم دست یابم.

شاید آنچه داشتم برای بسیاری ایده آل بود. ولی من بیش از این می خواستم. و می دانستم كه زندگی چقدر می خواهد به من امتیاز بدهد ولی باید در ابتدا تجربه می كردم و می آموختم و هزینه آن را می پرداختم تا بتوانم زندگی كه لایق آن بودم را بدست آورم.

در اداره ای كه كار می كردم به افراد دور بر خودم نگاه كردم همه ما در روزمرگی گیر گرده بودیم و آن دور باطل ما را به خود مشغول كرده بود.

من با حقیقتی رو در رو ایستاده بودم حقیقتی كه بسیاری از مردان و زنان آنرا نمی دیدند در حالیكه مانع پیشرفت آنها شده بود. همه ما به خود می گوییم « یك روز این كار را انجام خواهم داد. » همه ما خود را با این فكر كه اكنون چه باید بكنم خود را اذیت نمی كنیم بلكه همانند افراد نادان صورت مسئله را از ذهن خود پاك می كنیم.

ولی حقیقت این است: « اگر اكنون این كار ها، برنامه ها و روش های تكراری را عوض نكنید هیچگاه به اهداف خود نمی رسید. هیچگاه این اتفاق نمی افتد كه از خواب بیدار شوید و رویاهای شما خود به خود به حقیقت پیوسته باشد. هرگز! » از این حقیقت پنهان نشوید آنرا قبول كنید آنرا در آغوش بگیرید. از آن استفاده كنید تا از بند زنجیر روزمرگی آزاد شوید و قدم در راهی از زندگی بگذارید كه هر روزش برنامه ای برای پیشرفت داشته باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3